مؤلّفههای ادبیّات تعلیمی در اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست و احمد شوقی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیّات عرب، واحد کاشمر، دانشگاه آزاد اسلامی، کاشمر، ایران.
2 دانشجوی دکترای زبان وادبیّات عرب، واحد کاشمر، دانشگاه آزاد اسلامی، کاشمر، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیّات عرب، واحد کاشمر، دانشگاه آزاد اسلامی، کاشمر، ایران.
doi
10.30495/bahar.2022.698010چکیده
ادبیّات تعلیمی، بارزترین دغدغۀ شاعران و نویسندگان معاصراست. امروزه شعر کودک چهرۀ جدیدی از خود را به جهانیان به نمایش گذاشته و از لحاظ ساختاری، بیان، وسعت خیال و تصویرآفرینی، شیوه ای نوین را در سبک و سیاق خود در پیش گرفته است. پژوهش در مورد ادبیّات و شعر کودک را میتوان به دو قرن اخیر حوالت داد. به گونهای که قرن بیستم را قرن کودک نامیدهاند. شعر کودک، زبانی خیالانگیز و موزون دارد و بیشتر شیفتۀ موسیقی کلام است و به تدریج با معنا انس می گیرد. شعر کودک به گونهای است که بدون آموزش مستقیم، سطح دانش فرهنگی و اجتماعی و ذوق و استعداد آنان را بالا میبرد چرا که از زندگی خود کودک گرفته شده است. احمد شوقی و مصطفی رحماندوست از شاعران شعر کودک هستند، که مضامین تعلیمی و تربیتی را دراشعار خود گنجانده اند. هر دو با زبانی ساده و کودکانه بسیاری از آموزههای تعلیمی را به کار برده اند. مضامین تعلیمی، تربیتی، آموزههای دینی، قرآنی، میهنی، استقامت، حمایت، صداقت و دیگر مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی که در این مقاله به آنها خواهیم پرداخت. این پژوهش با استفاده از روش مکتب فرانسوی، مکتبی که به تأثیرگذاری ملّتها و پیوندهای ادبی آنان در محدوده زمانی یکسانی میپردازد و بر خلاف دیگر مکاتب به آثار از دید زیباشناسی اهمّیّت چندانی نمیدهد به نگارش در آمده است، و سعی شده است تا با استفاده از این مکتب جلوه ای از تعلیمی بودن اشعار و برخی از شباهتها و تفاوتهای هر دو شاعر را بیان نماییم.