در اقلیم دل (بازتاب «دل» در شعر خاقانی)
نویسندگان
1 مدرّس گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، خوی، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد خوی، دانشگاه آزاد اسلامی، خوی، ایران. (نویسنده مسئول)
doi
10.30495/bahar.2023.700825چکیده
خاقانی، عارف نیست امّا در این که مدّتی از عمر خودش را با گوشه نشینی و سر بر زانوی مراقبت نهادن سپری کرده شکّی نیست؛ او پس از عمری در پیشگاه پادشاهان بودن، به این نتیجه رسید که پادشاهی حقیقی در استغنای معنوی و گسستن از تعلّقات دنیوی و پشت پا زدن بر مقام و منصب است. همین تمایل به زهد و کشش به سوی تصوّف در فکر و اندیشۀ خاقانی تأثیر بسزایی نهاد و چندی به شیوۀ زاهدان زیست. گرایش به تصوّف ذهن و زبان خاقانی را دیگرگون کرد و رنگ و بوی خاصّی به اشعار و افکار او بخشید؛ بنابراین در سرودههای خاقانی، پارهای اصطلاحات و تعبیرات تصوّف را میتوان مشاهده کرد. در این میان از دل و تشبیهات و ترکیبات آن، آینۀ حقّ و مخزن اسرار الهی بودن، پیر تعلیم قرار گرفتن و اصطلاحات سایر علوم با دل، بسیار سخن رفته است. در این جستار، به دل و بازتاب آن به وسیلۀ شاعر در سرودههایش پرداخته شده است که رنگ و بوی انقطاع از دنیا و وجد روحانی و ذوق و شوق خاطر خاقانی را در بیان معانی و مضامین بدیع بیشتر نشان میدهند. این جستار به شیوة توصیفی – تحلیلی صورت گرفته که خاقانی گاهی دل را پیر تعلیم و زمانی آئینه جمال الهی میداند. بنابر این چنین مکان مقدّسی نباید جایگاه حرص و آز باشد؛ این مقاله با دست مایة دل، در صدد پاسخ دهی به این سؤال که آیا خاقانی آشنای راه عرفان است؟ برآمده است.