اسم های مرکب زبان فارسی از دیدگاه نظریه ی آمیختگی مفهومی

نویسندگان

1 گروه زبانشناسی، دانشکده علوم انسانی واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران و استادیار گروه زبانشناسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری، گروه زبانشناسی، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران

3 گروه زبانشناسی، دانشکده علوم انسانی ، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران و استادیار گروه زبانشناسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، ایران

4 گروه زبانشناسی، دانشکده علوم انسانی ، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران و استادیار گروه زبانشناسی، پژوهشگاه میراث ‌فرهنگی و گردشگری،

doi
10.30495/bahar.2023.1983202.1066
چکیده

پژوهش حاضر، به بررسی و مطالعه‌ی اسم‌های مرکب درون‌مرکز زبان فارسی، از دیدگاه نظریه‌ی آمیختگی مفهومی می‌پردازد. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی بوده و شیوه‌ی گردآوری داده‌ها، کتابخانه‌ای است. بدین منظور100 نمونه ترکیب دو اسمی درون‌مرکز از دو فرهنگ دهخدا و سخن انتخاب و به‌طور تصادفی تحلیل شد. هدف از انجام این پژوهش، تعیین فرایندهای شناختی دخیل در شکل‌گیری اسم‌های مرکب درون‌مرکز زبان فارسی (استعاره) و مشخص نمودن میزان خلاقیت فرایند ترکیب با توجه به چارچوب نظری بنسز (2006) است. به اعتقاد وی هرچه در ترکیب‌ها ارتباط استعاری قوی‌تر باشد، میزان خلاقیت و پویایی به‌کاررفته در آن‌ها بیشتر خواهد ‌بود و به سطح انتزاعی معنا نیز افزوده می‌شود. نتایج برآمده از این پژوهش نشان می‌دهند که نظریه‌ی آمیختگی مفهومی نه‌تنها قابلیت و ظرفیت کافی برای توصیف خلاقیت و پویایی این فرایندها را دارد؛ بلکه تبیین متفاوت و تازه‌ای از آن‌ها را نیز ارائه می‌کند و گویشوران زبان فارسی تمایل بیشتری به استفاده از معانی استعاری برای تولید و درک اسم‌های مرکب درون‌مرکز رادارند.