فهم مخاطب از معنای هنر اسلامی بر اساس سنّت حکمی و عرفانی و تبیین اقتضائات آن با استناد به مرصاد العباد

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری ادیان (الاهیات مسیحی)، دانشگاه قم، قم، ایران

2 استادیار ادیان ابراهیمی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران

3 استادیار گروه ادیان ابراهیمی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران

doi
10.22034/jrr.2023.314350.1945
چکیده

مقالهٔ حاضر در پاسخ به این پرسش که «فهم مخاطب» از هنر اسلامی چگونه محقّق می‌شود، شکل گرفته است. پرسش مذکور نیز به واسطهٔ اتخاذ «رویکرد حِکمی و عرفانی» در خوانش هنر، قابلیّت مطرح‌شدن یافته است. می‌دانیم مواجهه با هنر از دریچهٔ رویکردهای مختلف، نتایج متفاوتی در پی دارد؛ نخستین نتیجهٔ اتخاذ رویکرد حِکمی و عرفانی، قائل‌بودن به «صورت» و «معنا» در متن هنر است. وانگهی، فهم محتوای نهفته در صورت آثار به‌سادگیِ ادراک فُرم محسوس که مهم‌ترین شرط آن، سلامتِ حواس مخاطب است، میسّر نمی‌شود. شرح چگونگی نیل مخاطب به معرفت و فهم معنای نهفته در صورت آثار، هدف نگارنده از این پژوهش است؛ چراکه می‌دانیم از میان تمام مخاطبان آثار هنرهای معناگرای اسلامی، همگی قادر به «فرارَوی از فرم» و «دریافت محتوا» نیستند، بلکه «تحقّق شروطی» لازم است تا مخاطب بتواند با تأمین آن، به «فهم هنر اسلامی» و معرفت حقیقتِ متجلّی در زیباییِ صورت آن، نائل گردد. آشکارگی این شروط، به مدد تحلیل و با استناد به داده‌هایی که از طریق کتاب‌خانه‌ای گرد آوردیم، محقّق شده است. پژوهش حاضر در گام نخست، «چیستی هنر» و در گام دوم، «چگونگی فهم آن» را تشریح می‌کند؛ سپس شروطی که تحقّق فهم مخاطب، مستلزم تهیّأ آن است، با استناد به مرصاد العباد، از «شناخته‌شده‌ترین منابع حکمی و عرفانی» بیان می‌شود که فصلی از آن درباره «محترفه و اهل صنایع» است