تحلیل شخصیت اصلی زن در رمان از شیطان آموخت و سوزاند بر اساس آرای کارن هورنای

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی ، تهران، ایران.

2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی ، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکده علوم انسانی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.30495/bahar.2023.1981409.1058
چکیده

در این پژوهش برآن بودیم تا با رویکردی روان‌کاوانه و با تکیه بر آرای کارن هورنای به واکاوی شخصیّت ولگا در رمان از شیطان آموخت و سوزاند نوشتة فرخنده آقائی بپردازیم. از این رو به بررسی این مسئله پرداختیم که‌ چه عواملی موجب روان‌رنجوری و اضطراب بنیادی شخصیّت اصلی رمان شده‌اند و او از چه سازوکارهای برای مقابله با اضطراب‌هایش استفاده کرده است. نتایج تحقیق حاضر که به شیوه‌ی توصیفی- تحلیلی گردآوری شدند، نشان داد شرایط ناهنجار محیطی و تربیتی همچون وجود مادری روان‌رنجور در کنار فقدان حمایت پدر از عوامل اصلی در شکل‌گیری اضطراب بنیادی‌‌ در شخصیّت ولگا هستند. او برای کاستن از اضطراب‌هایش به گرایشِ روان‌رنجورِ حرکت به سوی مردم رومی‌آورد، امّا این رویکرد در تضادّ با دیگر تمایلات روان‌رنجور قرار می‌گیرد و موجب تضادّ بنیادی در شخصیّتش می‌شود. بنابراین ولگا می‌کوشد با روش‌های دیگری همچون تعکیس، فاصله‌ای را که بین خود واقعی و خود ایده‌آلی‌اش ایجاد شده است، برطرف کند، امّا این مکانیزم نیز بر وخامت وضعیّت روانی‌اش می‌افزایند.