بررسي تطبيقي واقع‌گرايي ادبي در «زبان آب» اثر عفاف خلف و «پايي كه جا ماند» اثر سيّد ناصر حسيني‌پور

نویسندگان

1 استاديار گروه زبان و ادبيات عرب دانشگاه آزاد اسلامي واحد مهاباد

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبيات عرب دانشگاه آزاد اسلامي واحد مهاباد

3 استاديار گروه زبان و ادبيات عرب دانشگاه آزاد اسلامي واحد مهاباد

doi
چکیده

ادبیات، نمود بیرونی احساسات، تفکّرات و عواطف درونی ملّت‌هاست. رمان و خاطره نگاشته دو نوع ادبی هستندكه امروزه از پر مخاطب‌ترين انواع ادبی در ايران و جوامع عربی بويژة جامعة فلسطين كه با پديدة اشغالگري دست و پنجه نرم مي‌كند، به شمار مي‌روند. ادبيّاتي كه تحت تأثیر شرایطی چون اختناق، استبداد، سلب آزادی‌هاي فردی و اجتماعی، اشغالگري، غصب سرزمين و تاراج سرمايه‌هاي ملّي، براي ايستادگي در برابر جريان‌هاي بيدادگر داخلي و خارجي خلق مي‌شود، ادبیّات پایداری ناميده مي‌شود و از آن با تعبيرات ديگري مانند ادبيّات مقاومت، ادبيّات دفاع، ادبيّات حماسي و ادبيات جنگ هم ياد مي‌شود. پژوهش پيش رو كه با روش توصيفي- تحليلي و در بستر مطالعات كتابخانه‌اي فراهم آمده، در صدد پاسخگوئي به اين پرسش است كه رمان «زبان آب» اثر نام عفاف خلف و خاطره نگاشتة «پايي كه جا ماند» اثر سيّد ناصر حسيني‌پور، چگونه مؤلّفه‌هاي واقع‌گرايي ادبي را بازتاب داده‌‌اند و وجوه اشتراک و اختلاف آنها كدام است. بر اساس نتايج اين پژوهش، دو اثر مذکور به طور كامل منطبق با مؤلّفه‌هاي واقع‌گرايي ادبي بوده و سه مؤلّفة توجّه به واقعيّات، تيپ‌سازي و توصيف جزئيّات بيشتر مورد توجّه دو نویسنده قرار گرفته است.