بررسي مفهوم صمیمیت در غزلیات حسین منزوی بر اساس نظریۀ جان استرنبرگ

نویسندگان

1 واحد مشهد مقدس، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد مشهد مقدس ،دانشگاه آزاد اسلامی ،مشهد مقدس ایران.

3 استادیار و عضوهیات علمی دانشگاه آزاداسلامی واحدنیشابور

doi
چکیده

عشق را باید پدیده ای انسانی و فراتر از معیارهای تمایزگذار بشری دانست. وجود این عنصر در آدمی، به او هویت بخشیده و لذت های زندگی را برایش افزایش داده است. نگاه به عشق در دو بُعد زمینی و شناختی خلاصه می شود. در حوزۀ روان شناسی، رابرت استرنبرگ در چهارچوب نظریۀ مثلث عشق به ابعاد گوناگونی از مفهوم عشق عمیق پرداخته و آن را دارای سه ضلع صمیمیت، شور و تعهد دانسته است. در شعر فارسی نیز، شاعران بسیاری به این مفهوم اشاره کرده اند. حسین منزوی بارها در غزلیات خود از اهمیت عشق و لزوم صمیمیت در آن سخن گفته است. هدف پژوهش حاضر که با استناد به منابع کتابخانه ای و روش توصیفی- تحلیلی تدوین شده است، بررسی این کارکردهای اخلاقی صمیمیت در پیوندهای میان عاشق و معشوق است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مفهوم صمیمیت در روابط عاشقانه ای که در غزل های حسین منزوی تبیین شده است به سویه های اخلاقی متنوعی چون: حمایت احساسی و هیجانی از معشوق؛ تجربۀ خوشحالی در کنار معشوق؛ احترام بسیار برای معشوق و ارج نهادن به یکدیگر؛ تکیه کردن بر معشوق هنگام نیازمندی ها، افزایش به روحیۀ ایثارگری و بذل مال برای همدیگر در رابطه اشاره دارد. این بدان معناست که عشق در ساختار فکری منزوی، صرفاً در روابط هیجانی و احساسی بینافردی خلاصه نمی شود و او کارکردهایی اخلاقی برای این پدیدۀ انسانی در نظر گرفته و در اشعار خود بازتاب داده است. بنابراین، نگاه شاعر به پدیدۀ عشق، دارای دو وجه اخلاقی- عاطفی است.