کُنشگری عنصر زیست محیطی طبیعی «برف» در روایت گری داستان «سنگ سیاه روی سنگ سفید» اثر نگار تقی زاده

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر ، ایران

2 دانشجو

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران.

doi
چکیده

«برف» از برجسته ترین عناصر زیست محیطی و سرما و یخ بندان پیآمد طبیعی آن است. پژوهش پیش رو بر مبنای روش همبستگی و با رویکردی توصیفی تحلیلی به بازخوانی و واکاوای داستان بلند «سنگ سیاه روی سنگ سفید»، اثر نگار تقی زاده پرداخته است. بر اساس پژوهش حاضر، سرمای فصل زمستان و بویژه برف و یخ بندان به شیوه های متفاوتی در شکل دادن به نظام همبستۀ روایت در این داستان، تأثیرگذار بوده است. عنوان پردازی بوم شناسانۀ روایت یعنی «دانه های بیهودۀ برف»، کُنش گری های فعّالانۀ عنصر زیست محیطی «برف» در تعامل با شخصیّت اصلی داستان یعنی «خورشید» -که می تواند به صورت استعاری در تقابل «برف»، قرار بگیرد- غلبۀ برف بر جسم و روان «خورشید» و تغییر روند زندگی و سرنوشت وی از مصادیق نقش آفرینی «برف» در روایت این داستان است. نتایج این پژوهش نشان می دهد «برف» به عنوان یک عنصر زیست محیطی، صرفاً کارکرد زیبایی شناختی ندارد؛ بلکه در روایت پردازی داستان به سطح یک شخصیّت مُستقل داستانی، ارتقاء یافته است و در پیرنگ روایت، دخالتی فعاّلانه دارد.