تهدید یا فرصت؛ علت شناسی منع ورود زنان به شغل قضاوت در دین اسلام از منظر آموزه‌های روانشناسی پزشکی و نورولوژی

نویسندگان

1 استادیار گروه حقوق کیفری و جرم شناسی ، واحد سمنان ، دانشگاه آزاد اسلامی ، سمنان ، ایران

doi
10.71660/aqojap.2024.11031197361
چکیده

امروزه تساوی کامل حقوق زن و مرد یکی از رویکردهای اصلی دستاورهای بشر امروزی قلمداد می‌کنند و اینکه بنابه ماهیت و طبعیت جنس مؤنث علت عدم جواز اسلام در خصوص ممنوعیت ورود زنان به حرفه قضاوت را به نوعی احساسی بودن آن‌ها تسری داده‌اند، به نظر صحیح است و همین امر نیز به تبعیت از نظام‌های حقوقی غربی باعث همجه­های متعصبانه به این عدم جواز شده است که به اعتقاد اکثریت فقهای فرق مختلف اسلامی صرفاً برای ذکوریت صادر شده است. همین ضرورت مطالعۀ تجربی علل و دلائل را برای این ممنوعیت امر قضاء برای بانوان، هدف از پژوهش حاضر است. فلذا سعی داریم با رویکرد توصیفی تحلیلی (در عین حال تطبیقی) و روش اسنادی کتابخآن‌های علل این ممنوعیت را با استناد به مطالعات تجربی به عنوان سؤال اصلی تشریح کنیم. با بررسی کتاب و سنت مضافاً آراء فقهی متعدد ممنوعیت عدم ورود زنان به قضاوت جزء مسائل قطعی و مسلم الصدور نیست، بلکه با عاریت از مفاهیم فقهی "احتیاطی واجب" است. اگر بخواهیم این مفهوم عاریتی فقهی را با دلایل علمی توجیه کنیم باید گفت: از مصلحت گرایی­هایی است که توجیه علمی دارد زیرا به علل (تأثیرگذاری احتمالی منفی بین تستوسترون و عملکرد آمیگدال در مغز زنان، «عملکرد لوبول پایین-پاریتال»، که با حل مسائل ریاضی، قضاوت سریع و تخمین زمان مرتبط است، که در زنان ضعیف‌تر است، مثلاً تستوسترون بیشتر در زنان جوان منجر به همدلی شناختی آن‌ها شده است نقطه مقابل اصل بی­طرفی و تساوی سلاح‌هاست و...) بنا به دلایل فوق در نتیجه مصلحت بر این است که زنان در امر قضاوت به عنوان یک تهدید برای طبیعت و ساختار تعریف شده آن‌هاست، حضور نداشته باشند.