واکاوی حیات سیاسی خاندان رشیدیان در دوره پهلوی در چهارچوب نظریه بورژوازی کمپرادور

نویسندگان

1 پژوهشگر تاریخ معاصر و دانش آموخته دکتری تاریخ، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

2 استادیار گروه علوم سیاسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه تاریخ و تمدن اسلامی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

doi
10.22034/irs.2025.505459.1260
چکیده

این مقاله‌‌، ‌با تمرکز بر کُنش‌های یک گروه راست‌‌گرا در ایرانِ معاصر یعنی خاندان رشیدیان‌‌، ‌درصدد واکاوی عملکرد سیاسی آن‌‌ها با هدف تبیین ماهیّت محافظه‌‌کارانه‌‌شان در حوزه سیاست داخلی کشور می‌‌باشد‌‌، ‌ازین‌‌رو‌‌، ‌پژوهش بر محور این سوال تدوین گردید که :محافظه‌‌کاری رشیدیان‌‌ها در عرصه سیاست داخلی در چه سطح و اندازه‌‌ای بوده و بر مبنای چه کُنش‌‌هایی قابل‌‌ارزیابی می‌‌باشد؟ در این راستا‌‌، ‌با استفاده از منابع کتابخانه‌‌ای بر مبنای گردآوری داده‌‌ها از اسناد‌‌، ‌مطبوعات و کتاب‌‌های تاریخی‌‌، ‌و شیوه پژوهش تحلیلی بر اساس نظریه قشربندی اجتماعی با تأکید بر خط‌‌مشی قشر بورژوازی کمپرادور در حوزه سیاست داخلی‌‌، ‌نویسندگان این سطور دریافتند که خاندان رشیدیان به‌مثابه سرمایه‌‌داران وابسته و به‌عبارتی‌دیگر بورژوا کمپرادور‌‌، ‌مبادرت به اتخاذ رویکردهایی در حوزه سیاسی نمودند که به‌‌طور -طبیعی آنها را به‌‌سمت محافظه‌‌کاری از نوع افراطی و شدید سوق داد. اقداماتی همچون تعامل با بخش‌‌هایی از فرودستان حاشیه‌‌نشین و اراذل‌واوباش شهری که به‌‌طور سنّتی محافظه‌‌کار‌‌، ‌مخالف اصلاحات در عرصه سیاسی بوده‌‌، ‌همکاری با رجال و گروه‌‌های سیاسی راست‌‌گرا به‌‌ویژه سیدّضیا که نه تنها ماهیّتی ارتجاعی در حوزه سیاسی داشته‌‌، ‌بلکه با انگلستان نیز در ارتباط بودند و در سوی دیگر‌‌، ‌تقابل با شخصیت‌‌های ملّی‌‌گرا همچون مصدّق‌‌، ‌تلاش برای دورنگه داشتن هسته اصلی قدرت یعنی شاه از نوک پیکان انتقادات جامعه با هدف حفظ ساختار سیاسی‌‌، ‌مبارزه با حزب توده که خواهان تغییرات رادیکال بودند‌‌، ‌و حتّی چالش جدّی با اصلاح‌‌طلبان تکنوکرات که درصدد تغییرات نسبی در ساختار حاکمیّت بودند‌‌، ‌نشانگر ماهیّت شدیداً محافظه‌‌کار رشیدیان‌‌ها و دارودسته آنان در عرصه سیاست داخلی داشت.