تحلیل کیفی قلمروهای مشترک مولفه های نقاشی و معماری داخلی در مکتب اصفهان
نویسندگان
1 گروه معماری،دانشگاه آزاد اسلامی،واحد تهران جنوب،تهران،ایران.
2 گروه معماری، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
https://doi.org/10.71930/dpau.2025.1207877چکیده
این پژوهش کیفی با رویکرد تفسیری به بررسی روابط مفهومی و ساختاری میان نقاشیهای مکتب اصفهان و معماری داخلی دوره صفوی میپردازد. با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و به کارگیری تکنیکهای کدگذاری در نرمافزار MAXQDA، دادههای تحقیق از طریق مطالعات کتابخانهای گسترده و مشاهده نظاممند آثار هنری و معماری این دوره گردآوری و تحلیل شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که در معماری داخلی عصر صفوی، عوامل کالبدی و ساختاری بیشترین سهم را در شکلدهی به فضاها داشتهاند، حال آنکه مؤلفههای زیباییشناختی و نمادین نقاشیهای این دوره نیز تأثیر مستقیمی بر طراحی معماری اعمال کردهاند. تحلیل دادهها وجود سه دسته از اشتراکات محوری را بین این دو حوزه هنری تأیید میکند: نخست، الگوهای ترکیببندی و سازمان فضایی که در هر دو حوزه معماری داخلی و نقاشی به کار رفتهاند؛ دوم، نظام تزئینات و نقوش که به صورت یکپارچه در هر دو حوزه توسعه یافتهاند؛ و سوم، مبانی فرهنگی و نمادین که به عنوان زیرساخت فکری مشترک، هر دو هنر را شکل دادهاند. این پژوهش افزون بر تبیین چگونگی تأثیرپذیری متقابل نقاشی و معماری در این دوره به ارائه الگویی تحلیلی برای بررسی روابط بینرشتهای در هنرهای سنتی ایران ارائه میدهد. نتایج نهایی گویای آن است که نقاشی و معماری صفوی در چارچوب یک نظام زیباییشناختی واحد و بر پایه اصول فرهنگی مشترک شکل گرفتهاند که این وحدت رویکرد، یکی از عوامل اصلی ایجاد سبک منسجم هنری در این دوره تاریخی به شمار میرود. همچنین یافتهها نشان میدهد میان مؤلفههای مؤثر در شکلگیری نقاشیهای دوره صفوی و ارتباط آنها با معماری داخلی اختلاف معناداری وجود دارد. عوامل کالبدی مهمترین معیار تأثیرگذار بر شکلگیری معماری این دوره بوده و پس از آن، مؤلفههای سلسلهمراتب، زیباییشناسی و ارزشهای فرهنگی بهترتیب بالاترین میانگین رتبه را به خود اختصاص دادهاند. این در حالی است که سه مؤلفه سلسلهمراتب، زیباییشناسی و ارزشهای فرهنگی از معیارهای استخراجشده از نقاشیهای این دوره نیز به شمار میروند و تأثیری مستقیم بر معماری داخلی داشتهاند و نهایتا سه مقوله اصلی در قلمرو مشترک نقاشی و معماری این دوره عبارتاند از: ۱) الگوها؛ ۲) تزئینات؛ و ۳) فرهنگ.. با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و به کارگیری تکنیکهای کدگذاری در نرمافزار MAXQDA، دادههای تحقیق از طریق مطالعات کتابخانهای گسترده و مشاهده نظاممند آثار هنری و معماری این دوره گردآوری و تحلیل شده است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که در معماری داخلی عصر صفوی، عوامل کالبدی و ساختاری بیشترین سهم را در شکلدهی به فضاها داشتهاند، حال آنکه مؤلفههای زیباییشناختی و نمادین نقاشیهای این دوره نیز تأثیر مستقیمی بر طراحی معماری اعمال کردهاند.