علل پیروزی انقلاب اسلامی از منظر گری سیک، ویلیام سولیوان و آنتونی پارسونز

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

2 دانش آموخته دکتری فلسفه علم، واحد علوم و تحقیقات ، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 دانشجوی دکتری، گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
https://doi.org/10.71723/dir.2025.1218546
چکیده

تحولات سیاسی ایران در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ خورشیدی نقطه عطفی در تاریخ معاصر کشور و در مناسبات آن با قدرت‌های بزرگ جهانی به شمار می‌آید. در این دوره، نظام سلطنتی پهلوی با موجی از اعتراضات مردمی، بحران‌های سیاسی و نارضایتی‌های گسترده روبه‌رو شد که در نهایت به سقوط حکومت محمدرضا شاه و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید. با وجود اهمیت بی‌بدیل این رخداد، بیشتر تحلیل‌های موجود بر منابع داخلی و روایت‌های بومی تمرکز داشته‌اند و نگاه بازیگران خارجی، به‌ویژه دیپلمات‌ها و مشاوران ارشد غربی که در آن زمان در ایران حضور فعال داشتند، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بر همین اساس، پژوهش حاضر در پی آن است که با بازخوانی و تحلیل تطبیقی دیدگاه‌های سه شخصیت کلیدی - گری سیک (مشاور شورای امنیت ملی آمریکا)، ویلیام سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) و آنتونی پارسونز (آخرین سفیر بریتانیا در ایران) - به درک ژرف‌تری از برداشت و ارزیابی قدرت‌های غربی نسبت به تحولات منتهی به انقلاب اسلامی ایران دست یابد.این پژوهش با رویکرد کیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای انجام شده و داده‌های آن از طریق گردآوری و تحلیل محتوای آثار منتشرشده، خاطرات و گزارش‌های رسمی این سه دیپلمات استخراج گردیده است. روش تحلیل محتوا و تطبیقی به کار گرفته شده تا وجوه اشتراک و افتراق در رویکردهای ایالات متحده و بریتانیا نسبت به بحران سیاسی ایران روشن شود. یافته‌ها نشان می‌دهد که هر سه دیپلمات، با وجود تفاوت در مأموریت‌ها و دیدگاه‌های فردی، بر ناکارآمدی نظام پهلوی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی و سیاسی در ایران تأکید داشته‌اند. با این حال، تفاوت‌هایی معنادار در تبیین علل بحران و شیوه‌ی مواجهه با آن مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که رویکرد بریتانیا در مقایسه با ایالات متحده، محتاطانه‌تر و منفعلانه‌تر ارزیابی می‌شود.در مجموع، تحلیل دیدگاه‌های این بازیگران خارجی تصویری چندوجهی‌تر و واقع‌بینانه‌تر از انقلاب اسلامی ایران ارائه می‌کند و نشان می‌دهد که برداشت ناقص قدرت‌های غربی از ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران، همراه با اختلاف در منافع و راهبردهای دیپلماتیک آن‌ها، تأثیر بسزایی در نحوه تصمیم‌گیری و واکنش‌شان در برابر تحولات انقلاب داشته است. نتایج این پژوهش می‌تواند در فهم عمیق‌تر روابط بین‌الملل، سیاست خارجی قدرت‌های غربی و تاریخ دیپلماسی در دوران بحران‌های انقلابی مورد استفاده قرار گیرد.