نقش خودتنظیمی در برداشت دانش‌آموزان از سبک‌های تدریس (غیر)انگیزش‌بخش در دوره متوسطه دوم

نویسندگان

1 استادیار روانشناسی تربیتی، گروه روانشناسی تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

2 4 استادیار روانشناسی تربیتی، گروه روانشناسی تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

3 دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی، گروه روانشناسی تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

4 دانشیار روانشناسی تربیتی، گروه روانشناسی تربیتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران

doi
https://doi.org/10.71588/eetj.2025.1208083
چکیده

این پژوهش با هدف بررسی نقش خودتنظیمی در ادراک دانش‌آموزان از سبک‌های تدریس انگیزش‌بخش (حامی خودمختاری و ساختار) و غیرانگیزش‌بخش (کنترل و هرج‌ومرج)، با تکیه بر چارچوب نظریه خودتعیین‌گری انجام شد. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان دبیرستانی شهر تهران بود که از میان آن‌ها، ۸۰۰ نفر (۴۹۰ دختر و ۳۱۰ پسر) در دامنه سنی ۱۶ تا ۱۸ سال، با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند تا تنوع جنسیتی و تحصیلی در نمونه رعایت شود. ابزارهای گردآوری داده‌ها پرسشنامه موقعیت‌های مدرسه (آلترمن [1] و همکاران، 2019) و پرسشنامه خودتنظیمی دانش‌آموز (گومز [2] و همکاران، 2019) بودند. پژوهش حاضر با روش توصیفی_همبستگی و رویکرد کمی اجرا شد. داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل خطی عمومی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خودتنظیمی با ادراک سبک‌های تدریس انگیزش‌بخش رابطه مثبت و معنادار، و با سبک‌های غیرانگیزش ‌بخش رابطه منفی و معنادار دارد. همچنین، تحلیل مدل خطی عمومی آشکار ساخت که خودتنظیمی توان پیش‌بینی معناداری در تبیین ادراک دانش‌آموزان از سبک‌های تدریس دارد. این یافته‌ها با مطالعات اخیر هم‌سو بوده و نشان می‌دهد که تقویت راهبردهای خودتنظیمی در کنار به‌کارگیری سبک‌های تدریس انگیزش‌بخش می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در ارتقای انگیزش و عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان ایفا کند. در پایان، محدودیت‌های پژوهش و پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ارائه شد.