بازخوانی دلوزی داستان «مدونای آینده» هنری جیمز در پرتو منطق احساس و ادبیات اقلیتی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه هنر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، دبیر آموزش و پرورش
2 عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دره شهر
doi
چکیده
هِنری جیمز، رمان نویس نامی آمریکایی- انگلیسی، در آثارش از زن به مثابه انسان مینویسد و به او نگاه جنسیتی ندارد. حال در این مقال، هُنری همانند نقاشی و یا به عبارت گویاتر پرتره نگاری است که تلاش دارد زن را ترسیم و روایت کند. زن نه به عنوان زن بلکه به عنوان تقلید یا بازنمودهای از یک زن یا زنان پیشینْ نگارده میشود. این بُن- مایه، تعبیر دلوز- گاتاری از غریبه- سازی را تا اندازهای متبادر میکند. این دو متأثر از جریان فکری پساساختارگرایی و ضد روشنگری مدعی شکل خاصی از نوشتارِ ادبی هستند که در مقابل هرگونه تفسیر کُدگذاری مقاومت کرده و از هرگونه ساختارِ قابل پیشبینی و مبتنی بر سوژه- محوری گریزان است. در این پژوهش که به روش تحلیلی- توصیفی به نگارش درآمده بر آن هستیم که تحلیل نماییم بر پایه نظریه منطق احساس و ادبیات اقلیتیِ دلوز، زنان در داستانهای هنری جیمز و خصوصاً در داستان مدونای آینده دارای قالب و چهارچوب از پیش تعیین شده نیستند. آنها رو به آینده دارند و بازنمایی گذشتگان نیستند؛ پس او به دنبال بازنماییِ بودن نیست و میخواهد صیرورت یعنی شدن را به تصویر بکشد.