تطبیق جدایی دین و سیاست از نگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی و سعدی شیرازی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان، ایران
2 استادیارگروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد نراق، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد کاشان، ایران
doi
چکیده
اگرچه به اعتقاد برخی، ادبیات پارسی بعد از ورود اسلام به سرزمین ایران دو قرن سکوت را در پی داشت اما سیاست و اندیشه ایرانشهری همچنان روند حرکت خود را طی کرد. کسانی که امپراطوری ایران را به دست آوردند، با ساختار حکومتِ نو، آشنایی نداشته، لذا برای حکومت بر سرزمینهای در اختیار، مجبور به بهره مندی از ساختار نظام سیاسی این امپراطوری بودند. آثاری که به عنوان سیاستنامه نوشته میشد، روش حکومت داری را به صورت مستقیم و غیر مستقیم به حاکمان تازه وارد آموزش میداد. شاهنامه فردوسی را میتوان نمونهای از این سیاستنامهها دانست. این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی، جدایی یا پیوستگی دین از سیاست را از نگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی، به عنوان موضوعی پر چالش در عرصه سیاسی کشور بررسی کرده است. فردوسی دین و سیاست را دوتافته در هم طنیده میداند که پادشاهی بدون دینداری و دینداری بدون حمایت پادشاهی را غیر ممکن میداند؛ دین از نگاه شاهنامه همان اعمال نیک و بد نیاکان بشری به حساب میآید که معنای اسطوره را در پی دارد اما به صورت مستقیم به دلیل بار معنایی اسطوره این واژه در شاهنامه کاربرد ندارد.