تطبیق کهنالگوهای صورمثالی در سعادتنامۀ استرآبادی و ساقینامۀ ترشیزی براساس نظریۀ یونگ
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.30495/dk.2021.1905635.2025چکیده
نوشتار حاضر تلاشی برای یافتن کهنالگوی صورمثالی در سعادتنامۀ استرآبادی و ساقینامۀ ترشیزی است. کهنالگوها، روان و اندیشۀ جمعی هستند که در هر مکان و زمان، پدید میآیند و به دلیل فراوانی تجربیات انسانی، تعداد کهنالگوها دقیقا مشخص نیست. کهنالگوها بیانگر حالات روانی خاصی از انسان هستند، میتوان با تأویل و تفسیر آنها در اشعار، به ویژگیهای خاص روانی و جهانبینی شاعران دست یافت. از نمونههای صورمثالیِ فردیتیابی یونگی، میتوان مادرمثالی، آنیما- آنیموس، سایه، پرسونا و خود را نام برد. یونگ این مفاهیم را اجزای ساختاری موروثی روان بشر میداند. حرکت از من به سوی خود مستلزم انکشاف لایه های مختلف ناخودآگاهی است که به آن میپردازیم. ساقینامه و سعادتنامه از جمله آثاری هستند که تحقیقات کافی درمورد آنها صورت نگرفته و بسیاری از موضوعات آنها پنهان مانده است. با استخراج کهن الگوی صورمثالی این دو اثر، میتوان کمک شایانی به تفسیر ابیات نمود. ما صورمثالی در دو دیوان شعری را مورد ارزیابی قرار داده و بر آنیم تا به سوالهای مطرح شده پاسخ دهیم: استرآبادی و ترشیزی از تمام مفاهیم کهنالگوی صورمثالی در آثار مورد بحث، استفاده کردهاند؟ و کدام یک از مفاهیم صورمثالی دراشعار استرآبادی و ترشیزی بیشترین و کمترین بسامد را دارد. نهایتا این نتیجه بهدست آمد که هر دو شاعر از تمام مفاهیم کهنالگوی مثالی در اثر خود استفاده کردهاند. سایه و آنیما در سعادتنامه و ساقینامه بیشترین بسامد و آنیموس در هر دو اثر کمترین بسامد را دارد. این پژوهش به روش کتابخانهای و به شیوۀ تحلیلیتوصیفی انجام میگردد.