بررسی «گرمابه» به عنوان آستانۀ گذر در حکایت «پسر بازرگان و شهر خاموشان» هشت بهشت امیر خسرو

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران.

2 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران.

3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اهر، ایران.

doi
10.30495/dk.2022.694810
چکیده

راویان افسانه های عامیانه برای رازآلود کردن حکایت های خود، نیاز به فضاهای ناشناخته و مرموز دارند. فضایی که بتواند قهرمان را از دنیای واقعی، جدا ساخته به دنیایی جادویی و اساطیری روانه کند که از این فضا به آستانۀ گذر تعبیر می شود. بدون تردید یکی از به ترین مکان ها برای درگیر ساختن قهرمان با موضوعات و مسائل ناشناخته، گرمابه ها می باشند. شناخت و تحلیل این فضای راز آلود، شرط اساسی رمزگشایی افسانه ها و دست یافتن به پیام پنهان در آنهاست. یکی از ابزارهای کار آمد برای رمز گشایی این دست از افسانه ها، نظریّۀ تک اسطورۀ سفر قهرمان جوزف کمبل (Campbell, Joseph)، می باشد. هدف اصلی این نوشته، تأکید بر اهمیّت گرمابه به عنوان آستانۀ گذار است. در این پژوهش، گرمابه به عنوان آستانۀ گذر در حکایت پسر بازرگان روم و شهر خاموشان، اثر امیر خسرو دهلوی، تحلیل شده است. نتیجۀ بررسی نشان می دهد، امیر خسرو در استفاده از فضای رازآلود گرمابه به عنوان آستانۀ گذر و همچنین تطبیق آن با مناسک گذر و بخش های سه گانۀ گرمابه های سنّتی بسیار هوشمندانه و مؤفّق عمل کرده است.