تحلیل ستیزِ قدرت در شاهنامه (خاندان گشتاسپ) و سرود نیبلونگن از دیدگاه دیرینه‌شناسی و تبارشناسی فوکو

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اسلامشهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اسلامشهر، ایران.

doi
10.30495/dk.2022.697638
چکیده

از دیدگاه فوکو قدرت بر همة سازوکارهای تبادلات اجتماعی تسلط دارد و با حقیقت پیوند دارد. قدرت در هر جامعه و در هر دوره گفتمان‌های خاصی را به‌منزلة حقیقت تولید می‌کند تا براساس طرح سراسربین فوکو سوژه‌ها را نظارت، رام و هنجارمند کند و هویت ببخشد. فرایند قدرت با قدرت‌های گفتمانی، پنهانی و انضباطی (تبارشناسی) بر جزئی‌ترین کردارهایِ سوژه‌ها نظارت دارد. در این مسیر در برهه‌هایِ زمانی و مکانی گفتمان‌هایی تولید می‌شوند که فضایِ متخاصم و منازعاتِ معنایی ایجاد می‌کنند (دیرینه‌شناسی). از این دیدگاه جُستار حاضر با توجه ‌به وجود زیرساخت‌ها، واحدهای گفتمان‌ساز، کارکردهای گفتمانی و به‌ویژه گفتمانِ قدرت در داستان‌ خاندان گشتاسپ و سرود نیبلونگن به تحلیل و تطبیق می‌پردازد تا شیوة تولید گفتمان‌ قدرت و نسبت خاستگاه‌هایِ گفتمان‌ساز آن و نقش انسان در آن‌ها را بررسی کند. این پژوهش تحلیلی _ ‌توصیفی و تطبیقی است؛ نشان می‌دهد ساختار اصلی داستان گشتاسپ را گفتمان‌های هویت دینی ـ سیاسی، هویت سیاسی و هویت شاه ایرانی شکل داده‌اند. ساختار اصلیِ سرود نیبلونگن را گفتمان‌های‌ هویت دینی ـ سیاسی، هویت سیاسی، هویت شاه آلمانی و هویت طبقاتی (وزیر) شکل داده‌اند. در پایان نتیجه می‌گیرد گفتمان هویت دینی _ سیاسی با واحدهای گفتمان‌سازِ مقدس بودن و جادو، غلبة گفتمانی دارد و بر روی هویتِ گفتمان‌های دیگر تأثیرگذار است. قدرتمندترین و با دانش‌ترین شخصیت‌ها گشتاسپ و کریمهیلده هستند زیرا با روابطِ قدرت هنجارزده نشدند، عقایدِ شخصیت‌های دیگر را با عقاید خود همراه کردند؛ اسفندیار و زیگفرید هم ابتدا با روابطِ قدرت هنجارزده نشدند ولی بعد با مناسبات حاکم همسو شدند.