مطالعۀ «مؤلفه های ادبیات غنایی» و «نقش عاطفی زبان» در بافت متنی منظومۀ «گل و نوروز» خواجوی کرمانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.30495/dk.2021.1918771.2166چکیده
هر یک از انواع ادبی به اقتضای درونمایۀ خود شاخصهای صوری و محتوایی خاصی را دارند که آن ها را از سایر انواع ادبی متمایز میسازد. خواجوی کرمانی از جمله شعرایی است که در ساختار منظومه های غنایی به جنبۀ حماسی و تعلیمی کلام نیز توجه داشته؛ اما شاخص ها و مؤلفه های ادبیات غنایی در این منظومه ها آشکارتر است. این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی درصدد پاسخگویی به این پرسش است که ساختار روایی منظومۀ گل و نوروز تا چه اندازه با مؤلفه های ادب غنایی از دیدگاه رویکردهای زبانشناختی و ادبی قابل انطباق است؟ یافته ها حاکی از آن است که در بافت متنی این منظومه کارکرد شعری و ادبیِ متن نشان از غلبۀ نقش عاطفی زبان بر نقش ارجاعی آن دارد. عوامل بسیاری در این منظومه قابل برشمردن هستند که در جهت تقویت عنصر غنایی متن مطرح شده اند و بُعد روایی آن را در وهلۀ بعد قرار داده اند. عواملی مانند ترکیبات و تعبیرات غنایی ، توصیفات نرم و لطیف، فضای غم آلود و انزواطلبی ، کنشگری عاشق و معشوق ، نداشتن ارجاع برون متنی پیچیده ، ساختار نحوی ساده جملات ، تک گویی های درونی شخصیت اصلی ، کاربرد متعدد عناصر بیانی از جمله استعاره و تشبیه ، توصیف صحنه های رزم و بزم مهم ترین نمودهای تبلور این نقش در منظومۀ گل و نوروز هستند. علاوه بر این نوع پردازش شخصیت ها مانند شخصیت قهرمان ، شرور ، یاریگر ، شاهزاده خانم ، خیرخواه و ناصح و درون مایۀ روایت مانند خواب دیدن، سفر، وجود موانع بسیار در مسیر وصال ، درگیری با اژدها و ...، نیز با هدف تقویت عنصر غنایی متن به کار رفته اند.