نگاهی ردهشناختی به مقولة صفت در زبان فارسی
نویسندگان
1 استادیار دنشگاه آزاد اصفهان
2 دانشجوی دانشگاه اصفهان
doi
چکیده
پژوهش حاضر در پی آن است که در چارچوب یک نظریة ردهشناختی به بررسی مقولة صفت به عنوان یکی از اجزای اصلی کلام در زبان فارسی بپردازد. این تحقیق در چارچوب یکی از نظریههای دستور شناختی به نام دستور ساختمحور قوی (کرافت،2001) که در آن یک نظریة جهانی-ردهشناختی در مورد اجزای کلام معرفی شده است، انجام شده است. نظریهای که در کنار طبقة معنایی به کنشهای گزارهای نیز توجه میکند و نگاهی سرنمونی به اجزای کلام دارد. در نهایت در چارچوب نظریة مذکور به بررسی، تحلیل و طبقهبندی صفات زبان فارسی میپردازیم. نتایج این بررسی چهار گروه صفت را در زبان فارسی از یکدیگر متمایز میسازد. گروه نخست که صفات سرنمون و اعضای بینشان مقولة صفت را دربر میگیرد، واژههایی را شامل میشود که کنش گزارهای آنها توصیف است و بیانگر طبقة معنایی ویژگی هستند. این دسته از صفات تقریباً بدون استثنا به صورت تفضیلی یا عالی به کار میروند. گروه دوم متناظر با صفات نسبی در دستورهای سنتی است. در این گروه واژههایی را داریم که توصیف میکنند اما بیانگر طبقة معنایی شئ هستند. گروه سوم نیز واژههای توصیفکننده اما بیانگر کنش را در بر میگیرد و با صفات فاعلی، مفعولی و لیاقت در دستورهای سنتی متناظر است. آخرین گروه صفات زبان فارسی، صفات گزارهای هستند، صفاتی که بیانگر ویژگی هستند اما اسناد میدهند. وجود تکواژی صفتساز در صفات گروه دوم و سوم و عدم امکان کاربرد آنها به صورت تفضیلی و عالی، به ترتیب همسو با معیار نشانداری ساختاری و بالقوگی رفتاری، غیرسرنمون بودن صفات این دو گروه را تأیید مینماید. از سوی دیگر الزام وجود فعل کمکی در صفات گزارهای گروه چهارم، نشانداری آنها را نسبت به صفات سرنمون مشخص میسازد. در نهایت، این مقاله نشان میدهد که طبقهبندی ردهشناختی این پژوهش میتواند همپوشیهای حاصل از طبقهبندی معنایی دستورهای سنتی را برطرف نماید.