معناشناسی معناهای ضمنی چند واژۀ عربی در غزلهای حافظ
نویسندگان
1 زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات، دانشگاه گنبد کاووس، گنبد کاووس، ایران
2 مدرس گروه زبان فارسی، دانشگاه فرماندهی و ستاد آجا
doi
چکیده
زبان شعر حافظ بسیار ظریف، هنرمندانه و همچنین اثرگذار و شاعرانه است. واژگانی که حافظ برمیگزیند و به شعر میآورد از ظرفیت معنایی بسیاری برخوردارند. او، واژگان را در چنان بافتی قرار میدهد که کلمه در آن شکوفا میشود و معناهای سایهوار متکثری را تداعی میکند. واژههای عربی غزلهای او نیز بهتمامی این ویژگیها را دارایند. این واژگان از طرفی، به خاطر اینکه در زبان دیگری ریشه دارند، قابلیت خلق آشناییزدایی را در شعر فارسی دارند. از طرف دیگر، بسیاری از این واژگان از متون و فرهنگ اسلام، وارد زبان شعر حافظ شدهاند. ازاینرو، آنها ظرفیت معنایی بسیاری دارند؛ این ظرفیت در سیاق شعر حافظ، به زیباترین شکل ممکن متبلور میشود. واژگان عربی در شعر او، به شکلی در بافت نشستهاند که هالهمعناهای بسیاری از آنها به ذهن میآید. در این اثر سعی شده معناهای سایهوار و ضمنی این واژگان کشف شود و در ضمن آن، زبان شعر حافظ، زیباییها و ژرفای آن نمایانده شود. واژگان عربی حافظ، در قیاس با مترادفهای فارسی و دیگر هممعناهای عربیشان، بار معنایی عاطفی بیشتری دارند. برخی از آنها، از جملۀ واژگان اضدادند. برخی دیگر، واژگان قرآناند و بهطور همزمان هم معنای مرکزی واژه و هم معنای واژه در بافت قرآن را به ذهن تداعی میکنند. برخی از واژگان عربی، معناهای هالهواری را به ذهن میآورند. این معناها برخاسته از همنشینی حروف و اصوات کلمه است که عمدتاً معنای مرکزی واژه را تأکید میکنند.