بررسی تطبیقی قلمرو طنز کودک در داستان‌های «حذاءالطنبوری و العرندس» از کامل‌الکیلانی و «دیو دیگ به سر و نوش جون آقا بزه» از فرهاد حسن زاده

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه خوارزمی ،تهران ،ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی ، واحد نجف‌آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجف‌آباد، ایران

3 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه آزاد نجف آباد

doi
چکیده

طنز در داستان‌های کودکانه، متناسب با دنیای آن‌ها است به گونه‌ای که کودک با مطالعه و شنیدن داستان، خود را در فضایی جذاب تصور می‌کند نویسنده ها هم سعی می‌کنند کودکان را از طریق فضای مفرح، با شیوه‌ای ادبی خاص، تربیت و آموزش دهند و آن‌ها را به اندیشیدن وادار نمایند و روحیه کنجکاوی و پرسش‌گری را در آن‌ها تقویت کنند. اگر لایه‌های سطحی و زیرین طنز کودک در داستان‌ها در یک فضای واقعی و متناسب با زندگی و نیازها بین دو زبان، مقایسه شود قرابت فرهنگ‌ها را مشخص می‌کند و باعث غنی شدن طنز در یک مرز و بوم می‌شود.از این رو با توجه به این مهم، در این جستار سعی شده است با بهره‌گیری از تحلیل محتوا، قلمرو‌های طنز کودک حذاءالطنبوری و العرندس از کامل‌الکیلانی، نویسنده مصری، و دیو دیگ به سر و نوش جون آقا بزه از فرهاد حسن زاده نویسنده ایرانی، با روش تطبیقی مکتب آمریکایی، بررسی شود. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که قلمرو طنز این داستان‌ها: سرگرم کنندگی، تعلیمی – آموزشی و تفکر ساده انتقادی با زبانی ساده است در این میان ،داستان‌های کامل‌الکیلانی برای کودکان در سنین بالاتر مناسب‌تر دیده می‌شود و در مقابل داستان‌های حسن زاده به گونه‌ای خلق شده است که برای کودکان در سنین پایین تر، بسیار جذاب و دلنشین است.