بررسی شخصیّت¬های اصلی رمان «الشحاذ» اثر نجیب محفوظ و «رَهِش» اثر رضا امیرخانی بر اساس نظریة خودشکوفایی آبراهام مزلو
نویسندگان
doi
چکیده
در ادبیات داستانی شخصیّتهای اصلی داستان، کانون توجّه رمان محسوب میشوند و نظریه خودشکوفایی آبراهام مزلو سازوکاری مناسب برای تحلیل شخصیّت رمان میباشد.سلسله مراتب نیازهای انسان از نظر آبراهام مازلو، به پنج مرحله: نیاز فیزیولوژیک، امنیت، عاطفی، اجتماعی- احترامی و خودشکوفایی تقسیمبندی میشود. نجیب محفوظ و رضا امیرخانی از جمله رماننویسان برجسته ادب معاصر عربی و فارسی میباشند. از رمانهای این دو نویسنده میتوان به رمانهای «الشحاذ» و «رهش» اشاره کرد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و تطبیقی به تحلیل شخصیّت اصلی رمان «الشحاذ» نجیب محفوظ و «رهش» رضا امیرخانی براساس مولفههای خودشکوفایی مزلو میپردازد. نتایج پژوهش نشان میدهد که در داستان «الشحاذ» شخصیّت «عمر» به عنوان شخصیت اصلی داستان، از آغاز به دنبال نیازهایی بود که برای اطرافیان نامعقول به نظر میرسید، در واقع شحاذ به دنبال داستانپردازی دربارة شخصی است که در بالاترین سطح تعریف شده هرم نیازهای مزلو، به دنبال رفع خلأهای درونی خویش است. نجیب محفوظ در این رمان به خوبی توانسته است مرحله گذر از نیازها و خودشکوفا شدن انسان را در شخصیت اصلی داستان، روایت کند. در رمان (رهش) بجز شخصیت اصلی داستان (لیا) که در جایگاه مادر یک بچه مبتلا به آسم بنام ایلیا سعی میکند، بقیه شخصیتهای داستان سعی در برآورده کردن نیازهای زیستی خود دارند بیآنکه حقی برای دیگران قایل باشند. اوج داستان زمانی است که لیا برای آرمانهای خود میجنگد. شکوفایی او در اینجاست که مثل دیگران دنبال منافع مادّی خودش نیست.