بررسی تطبیقی شخصیت‌پردازی رستم و آشیل بر اساس نظریه ریخت‌شناسی پراپ

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری،گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
چکیده

نظریه ولادیمیر پراپ که اساساً برای تحلیل ساختار قصه‌های عامیانه روسی طراحی شده است، چارچوب مناسبی برای بررسی این شخصیت‌ها و نقش‌های آن‌ها در حماسه‌ها ارائه می‌دهد. با استفاده از این نظریه، می‌توان به شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری شخصیت‌های داستانی پی برد و از طریق خویشکاری‌های آن‌ها به درک عمیق‌تری از عملکرد و نقش قهرمانان داستان‌ها پرداخت. پژوهش حاضر به تحلیل تطبیقی شخصیت‌پردازی دو چهره برجسته در ادبیات حماسی شرق و غرب، یعنی رستم در شاهنامه فردوسی و آشیل در ایلیاد هومر، از منظر نظریه ساختارگرایانه‌ی ولادیمیر پراپ اختصاص دارد. این نظریه قابلیت بالایی برای تحلیل ساختارهای روایت و نقش‌های روایتی شخصیت‌ها در متون حماسی نیز هست. با به‌کارگیری این الگو، می‌توان جایگاه و نقش شخصیت‌های اسطوره‌ای همچون رستم و آشیل را در بافت روایی حماسه‌ها بررسی کرد و به کشف نظم پنهان و مشترک در ساختار این متون نائل آمد. این پژوهش با روش توصیفی ‌ـ‌ تحلیلی و با تکیه بر خوانش ساخت‌گرایانه، به بررسی چگونگی مطابقت شخصیت‌ها با الگوهای خویشکاری پراپ می‌پردازد. این پژوهش با پیوند میان نظریه ساخت‌گرایانه پراپ و دو شخصیت محوری در ادبیات حماسی، گامی نو در تحلیل مقایسه‌ای روایت‌های حماسی برداشته و امکان توسعه این چارچوب نظری را در زمینه‌های دیگر نیز فراهم می‌آورد.یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که هر دو شخصیت از مرحله «فراخوانی» و «پذیرش مأموریت» عبور کرده و با کنش‌های مشخص در خدمت روایت حماسی قرار می‌گیرند. این تحلیل تطبیقی به خواننده امکان می‌دهد تا هم درک عمیق‌تری از ساختار حماسه‌ها پیدا کند و هم به تبیین تفاوت‌های فرهنگی در بازنمایی قهرمانان دست یابد.