بررسی تطبیقی ریشههای گرایش به مکتب رمانتیک در ادبیات معاصر فارسی و عربی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.
doi
چکیده
ظهور مکتب رمانتیک در ادبیات معاصر فارسی و عربی، واکنشی هنری به تحولات بنیادین قرن نوزدهم و بیستم بود. این جنبش که بر اصالت فرد و احساسات استوار بود، در بستر دگرگونیهایی چون جنبش مشروطه در ایران و نهضت عربی (النهضة) شکل گرفت. پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و روش توصیفی-تحلیلی، به ریشهیابی زمینههای این گرایش در دو حوزۀ ادبی فارسی و عربی میپردازد و عوامل مشترک و وجوه افتراق آن را تبیین میکند. یافتهها نشان میدهد گرایش به رمانتیسم در هر دو ادبیات، ریشه در عواملی همسان مانند سرخوردگیهای سیاسی، بحران هویت در برابر غرب، و نیاز به زبانی نو دارد. با این حال، این عوامل مشترک نتایج منحصربهفردی به بار آوردند. رمانتیسم فارسی، در پاسخ به بحران هویت ملی، به درونگرایی و بازخوانی میراث عرفانی پناه برد. شاعران ایرانی در مفاهیم عرفانی، معادلی برای طبیعتگرایی و فردگرایی رمانتیک یافتند و آن را با لحنی حسرتبار برای گذشتهای باشکوه درآمیختند. در مقابل، رمانتیسم عربی، بهویژه در آثار شاعران مَهجَر (مهاجران)، محصول مستقیم تجربۀ غربت، بیگانگی با جامعۀ صنعتی و نوستالژی برای وطن بود. در نهایت، این پژوهش نتیجه میگیرد که هرچند هر دو جریان از نارضایتی و الهام از غرب نشأت گرفتند، رمانتیسم فارسی هویتی ملیگرا و تاریخمحور یافت، حال آنکه رمانتیسم عربی به گفتمانی فراملی و انسانگرایانه با رنگمایههای معنوی بدل شد و هر یک مسیر را برای ظهور جریانهای مدرنیستی بعدی در ادبیات خود هموار ساختند.