کاربست تطبیقی زمان روایت در لایۀ گفتمان در دو اثر روایی پلهآس و ملیزاند و زال و رودابه بر اساس نظریۀ ژرارژنت
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحدورامین- پیشوا، دانشگاه آزاد اسلامی، ورامین، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحدورامین- پیشوا، دانشگاه آزاد اسلامی، ورامین، ایران.
3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد ورامین- پیشوا، دانشگاه آزاد اسلامی، ورامین، ایران.
doi
10.30495/dk.2022.1966208.2576چکیده
درک رویدادها و درونمایۀ هر داستان با زمان روایتگری آن ارتباط تنگاتنگی دارد. ژنت به عنوان تأثیرگذارترین نظریهپرداز در خصوص زمان متن در نقد روایتشناختی، کشف جزئیات زمان روایی را میسّر میسازد. هدف این جستار، بررسی تطبیقی زمان روایی با تأکید بر نظریۀ جامع ژنت و سازوکارهای ساختاریابی او در دو روایت پلهآس و ملیزاند و زال و رودابه از سه منظر: ترتیب زمانی، دیرش و بسامد است تا قواعد عام زمان روایت و قانونمندیهای آن واکاوی گردد. این پژوهش با رویکردی توصیفی- تحلیلی مبتنی بر مطالعات کتابخانهای و با تأکید بر وجوه اشتراک و افتراقِ کاربستِ شگرد رواییِ زمان روایت، به واکاوی تطبیقی و تحلیل دو داستان میپردازد. ساختار روایی این دو اثر، از منظر ژنت، سامانبندی زمانیِ متفاوتی دارند. اثر روایی پلهآس و ملیزاند برخوردار از زمانمندی خطی منظمی است که به جنبۀ دراماتیک اثر، قدرت میبخشد اما در زال و رودابه شاهد برهم خوردن توالی زمانی رویدادها و گذشتهگوییها و آیندهگوییهای متعددی هستیم. بنابراین پلهآس و ملیزاند برخلاف زال و رودابه، فاقد زمان پریشی است و شگرد دیرش در زمان روایت در دو داستان، مبتنی بر صحنهپردازی است و فرم نمایشی، این دو اثر را، تبدیل به متونی پُر گفتوگو کرده است. علاوه بر این، بسامد نقل منفرد در دو روایت، وجه غالب است.