تحلیلی بر جایگاه «دکلمه» در متون شعر سنتی و نو فارسی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان شیراز، شیراز، ایران

doi
چکیده

نیمایوشیج اولین بار در عرصۀ‌ شعر فارسی از واژۀ «دکلمه» در توضیح یکی از مؤلّفه‌های شعر خود استفاده کرد. این موضوع که دکلمۀ‌ یک شعر در سنت ادبی ما چه جایگاهی داشته و شعر نو چه تحولی در آن ایجاد کرده‌است مورد بحث این نوشتار است. منظور از دکلمۀ‌ شعر در این پژوهش، شیوۀ‌ ارائه‌ گفتاری شعر و تأثیر این شیوه بر چگونگی به کارگیری آواها و سکون‌ها در وزن‌های شعر سنتی و نو است؛ به گونه‌ای که در ترکیب با عوامل فرا متنی(عناصر فرهنگی، اعتقادی، اجتماعی و...) که از بیرون متن بر متن تاثیر می‌گذارند به ایجاد ساختار شعر منجر شود. در این پژوهش سعی خواهد شد به روش توصیفی-تحلیلی (کتابخانه­ای) پس از بررسی و تبیین اجمالی جایگاه دکلمه در سنت شعر فارسی به نقش آن در شکل گیری ساختار شعر نو پرداخته شود. در ادامۀ‌ مقاله، چند شعر از نیمایوشیج، احمد شاملو و یدالله رویایی با رویکرد فرمالیستی بررسی خواهد شد تا نشان داده شود که موضوع دکلمه، نه تنها در شعر نیمایی بلکه در شعر فولکلور و فرمالیستی نیز یک مؤلّفۀ‌ اساسی محسوب می‌شود؛ حال آن‌که در سنت ادبی ما، شعر، همواره به عنوان موضوعی نوشتاری مطرح بوده‌است.