بررسی و تحلیل استعارۀ مفهومی مرگ در غزلیّات خاقانی شروانی
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یادگار امام خمینی (ره)، شهر ری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یادگار امام خمینی (ره)، شهرری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد یادگار امام خمینی (ره)، شهرری، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
چکیده
چکیده درنظریۀزبانشناسان شناختی، به طورکلی،استعاره ابزاری برایاندیشیدنوشناخت مفاهیم انتزاعی است.از این جهت استعاره، بیش از آنکه آرایهای صرفاً ادبی و محصول هنجارگریزی زبانی باشد،ظهورو بروزی پر رنگ در زبانِ خودکار دارد و بیشتر در مفاهیم رخ میدهد تا در واژگان.در این پژوهش برآنیم تا با تحلیل استعارۀ شناختیِ مفهوم مرگ درغزلیات خاقانی نشان دهیمکهمرگ بهچه دلایلی درمعنایِ دیگری غیرازمعنای اولیه¬اش،که همانا بُریدنِ نفس ورفتنِ جان از بدن است، کاربرد یافته است. این معانیِ استعاری درزبانِ خاقانیودرمحتوایی چون غزل، چگونه هستند و تا چه حد با مرگ در معنای اولیه¬اش همسان یا در تعارض و تقابل هستند؟چگونگیِ به کارگیریِ خاقانیِ غزلسرا،از مرگیکه برای عاشقان رخ می¬دهد، از مواردی استکه این پژوهش درپی پاسخ بدان است؛ امریکهباکندوکاو درمفاهیم استعاریآن¬هاوشیوه¬هایمختلف شکل¬گیریشان روشن¬تر می¬شود. نگارنده بر آن است تاواحدهای تجزیهوتحلیلاستعاره رابابهرهگیریازنظریاتمختلف دربارۀ استعارۀ مفهومی، چگونگی توجیه استعاره در بافت غزل و همچنین کلان استعارهی ذهن خاقانی از مرگ و حوزههای مفهومی مبدأ و مقصد، درغزلیات وی نشان داده و مهمترین کارکردهای استعاری مرگ و طرحوارههای زیرگروه آن را ترسیم نماید.کاربرد واژهی مرگومشتقاتآندرغزلیاتنشانمیدهد،کلاناستعارهیمرگدربافتغزل،دوریوهجران ازیار ودرذهنخاقانی سراندازیدرپای معشوق است ومهمترین حوزههای مفهومیاین واژه عبارتانداز:خونریزی،فدا شدن،سوختن وبهسرآمدن روز عمر. واژگان کلیدی: مرگ،استعارۀ مفهومی، غزلیات،خاقانی.