تحلیل روانکاوانه رمان «سال بلوا» اثر عباس معروفی برمبنای نظریۀ «ژاک لاکان»
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار گروه روانشناسی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
چکیده
این پژوهش با هدف واکاوی لایههای درونی و ساختار پیچیدة رمان «سال بلوا» برمبنای مفاهیم کلیدی روانکاوی ژاک لاکان صورت گرفته و با روش توصیفی-تحلیلی، دالهای کلیدی متن استخراجشده و در چارچوب نظریاتی همچون «نام پدر»، «دیگری بزرگ»، «ابژه کوچک» و «زنجیرة دالها» مورد خوانش قرار گرفتهاند. تحلیل رمان نشان میدهد که شخصیت اصلی (نوشآفرین) در کشاکش میان امر خیالی (جستوجوی وحدت با سیاوش) و امر نمادین (نظم صلب و مردسالارانه سنگسر) دچار فروپاشی سوژگی میشود. سرهنگ نیلوفری و دکتر معصوم در این متن، بازنمایی «قانون» و «نام پدر» هستند که با تحمیل زبان و سنت، میل سوژه را سرکوب میکنند. سیاوش برای نوشآفرین نقش «ابژه کوچک» را ایفا میکند؛ هدفی دستنیافتنی که موتور محرک میل اوست؛ اما با ورود به ساحت واقع (تروما و مرگ)، منجر به چندپارهشدن روان او میگردد. ساختار روایی رمان که مبتنی بر تکرار، بازگشت به گذشته و گسست است، شباهت ساختاری با مفهوم ناخودآگاه لاکانی دارد که «مانند یک زبان ساختاریافته است». تکرار موتیفهای «بافتن مو» یا «صدای دار»، دالهایی هستند که به جای مدلولهای ثابت، مدام در زنجیره معنایی میلغزند و وضعیت بحرانی سوژه در چنبره تاریخ و سنت را بازنمایی میکنند. یافته ها نشان میدهند که «سال بلوا» تنها روایتی از یک شکست عشقی یا واقعهای تاریخی نیست؛ بلکه نمایش استیصال سوژه در برابر «دیگری بزرگ» است. معروفی با استفاده از تکنیک سیال ذهن، توانسته فرآیند «اختگی نمادین» و تنش ابدی میان میل فردی و ضرورتهای اجتماعی را به تصویر بکشد که به غلبه امر واقع و فروپاشی روانی ختم میشود.