رمزگشایی داستان قلعۀ ذات الصُوَر مثنوی معنوی
نویسندگان
1 هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران
doi
10.71638/farsij.2024.1105066چکیده
استفاده از تمثیل و حکایات در ادبیات ملل یکی از راههای انتقال مفاهیم است که تأثیر و ماندگاری آن نسبت به دیگر گونههای ادای کلام، به مراتب بر مخاطب بیشتر است. بهره بردن از تمثیل چنان مهم است که بخش اعظم آیات قرآن تمثیل است و خداوند بزرگ از این گونۀ بیانی برای ارائۀ مطالب عمیق تربیتی استفاده کرده است. تمثیل در متون ادب فارسی نیز سابقۀ دیرینهای دارد. به ویژه در میان واعظان و مجلس گویان و عارفان یکی از ابزار انتقال مفاهیم پرورشی است. مولانا جلال الدین به تبع از مجلس گویان و واعظان و برای تأثیرگذاری بیشتر از حکایات و تمثیل به وفور استفاده کرده است تا آنجا که مثنوی معنوی او سراسر مجموعهای از حکایات گاه تو در تو است که به خوبی توانسته است از آنها بهره ببرد. یکی از این حکایتها، حکایت قلعۀ ذات الصور است که از غرر تمثیلات مثنوی است و پایان این کتاب جلیل را به آغازش وصل کرده است. نویسنده در این مقاله از این حکایت رمزگشایی کرده و به این پرسش پاسخ میدهد که آیا داستان دژ هوش ربا به پایان رسیده است یا خیر؟ پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانهای نوشته شده و نتایج حاکی از آن است که حکایت کاهل در پایان مثنوی در واقع تتمۀ حکایت دژ هوش ربا است.