آموزه های مشترک مولوی و اکهارت دربارة وحدت وجود، عشق و عزلت

نویسندگان

1 دانشجوی‌دکتری،‌‌گروه‌ زبان ‌و ‌ادبیّات ‌فارسی،‌ دانشگاه‌آزاد اسلامی،‌ واحد‌ تهران مرکزی ، ‌تهران، ‌ایران

2 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 استادیار ، گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی تهران مرکزی،تهران، ایران

doi
doi.org/10.71638/farsij.2024.1193402
چکیده

در این پژوهش برخی از آموزه ­های مشترک مولانا و اکهارت دربارة سه مفهوم وحدت‌وجود، عشق و عزلت مورد بررسی قرار­ گرفته ­است. می­ دانیم که بنیادی ­ترین موضوع عرفان «خدا» است و تلاش عارفان برای ایجاد ارتباط معنوی بین خدا و انسان است، مولانای مسلمان ایرانی در قرن هفتم و مایستر اکهارت مسیحی در قرن سیزدهم میلادی که تقریباً با یکدیگر معاصر بودند کوشیده­ اند با زبانی شیوا به این مهم پرداخته و با نگاهی فراتاریخی و فراجغرافیایی بشریّت را در همة زمان­ ها و مکان­ ها به سوی خدا فراخوانند، هر چند که راز ناشناخته ­ماندن اکهارت به دلیل محکومیّت وی از سوی کلیسایی است که وی را متّهم به شطحیّاتی که اغلب آن­ها دربارة وحدت­ وجود­است، دانسته و آثار وی را توقیف­ کردند. از سویی ­دیگر اساس و بنیان همة مکاتب عرفانی اعم از اسلامی و مسیحی «وحدت­ وجود» است. مولانا و اکهارت بدان عنایت ویژه ­ای داشتند و اغلب اندیشمندان از هر دوی ایشان به­ عنوان عارفان وحدت­ وجودی یاد می­ کنند. پر واضح است که عارف با قلب خویش خدا را می ­شناسد و به مدد عشق به وحدت­ می­ رسد و بریدن از خلایق و عزلت ­گزینی راهی برای عشق­ ورزیدن به خداست. در این پژوهش که مبتنی بر روش توصیفی- تحلیلی است، مفاهیم عرفانی وحدت­ وجود، عشق و عزلت را در اشعار مولانا و افکار اکهارت دریافته و سپس به تبیین مهم ­ترین آموزه ­های مشترک ایشان پرداخته ­شده ­است.