زیباییشناسی اضطراب: اکفراسیس و جدال وجودی در بوف کور صادق هدایت از منظر فلسفه هایدگر
نویسندگان
1 استادیار دانشکده هنر و معماری دانشگاه کردستان، سنندج، ایران(نویسنده مسئول)
2 ، گروه فلسفه هنر، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج
3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران
4 دانشجوی دکترای تخصصی، گروه فلسفه هنر، واحد علوم و تحقيقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ايران.
doi
//doi.org/10.71638/farsij.2025.1191274چکیده
رمان بوف کور اثر صادق هدایت، بهعنوان یکی از شاخصترین آثار مدرنیسم ادبیات فارسی، بهطور عمیق به بحرانهای وجودی انسان مدرن میپردازد. این مقاله با بهرهگیری از دیدگاه فلسفی مارتین هایدگر، تکنیک اکفراسیس در این رمان را تحلیل کرده است و نشان میدهد که چگونه هدایت از این ابزار برای بازنمایی اضطراب وجودی، بیگانگی و مرگ بهره گرفته است. مفاهیمی چون دازاین، هستی برای مرگ و زمانمندی در این اثر بهطور ضمنی از فلسفه هایدگر الهام گرفته و در قالب توصیفات بصری و حسی تجسمیافتهاند . تحلیل صحنههای کلیدی اکفراسیس در رمان نشان میدهد که هدایت، با استفاده از توصیفات دقیق و تصاویر چندحسی، بحرانهای فلسفی و روانشناختی شخصیت اصلی را به نمایش میگذارد. از پرده گلدوزی شده و سایههای بیسر گرفته تا خانه مهآلود و نقاشی زن مرده، هدایت پیوندی میان زیباییشناسی ادبی و مفاهیم فلسفه وجودی برقرار کرده است. این پژوهش با رویکردی بینرشتهای، جایگاه بوف کور را بهعنوان اثری فلسفی در ادبیات مدرنیستی ایران برجسته ساخته و ارتباط آن را با جریانهای جهانی وجودگرایی آشکار میسازد .