نقد و بررسی کهن‌الگو در رمان «آتش بدون دود»« نادر ابراهیمی» و «موسوم الهجرة الی الشمال» «طیب صالح» با تکیه بر نظریۀ یونگ

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران(نویسنده مسئول)

2 دانش آموختۀ دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران

3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.

4 ، دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران

doi
//doi.org/10.71638/farsij.2025.1119066
چکیده

کهن‌الگوها، انگاره‌های مشترک ادبی هستند که ریشه در ضمیر ناخودآگاه نوع بشر دارند و سبب پیوند لایه‌های روانی متون مختلف، صرف نظر از زمان و مکان ِ محل پیدایش آن‌ها می‌شوند. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از دیدگاه روان‌کاوی کارل گوستاو یونگ به شیوۀ تحلیلی- توصیفی، به نقد و بررسی انواع کهن الگو در دو رمان آتش بدون دود از نادر ابراهیمی و موسوم الهجرة الی الشمال از طیب صالح می‌پردازد. یافته‌های پژوهش حاکی از وجود ده مورد کهن‌الگوی مشترک در کاربردی مشابه در هر دو متن است؛ نویسندگان این متون، از انواع کهن‌الگو ناظر بر پدیده‌های طبیعی چون کهن‌الگوی درخت و دریا جهت پردازش متن بهره برده‌اند؛ همچنین نقش‌هایی چون مادر، پدر و فرزند در مفاهیم کهن‌الگویی خویش، در دو رمان آتش بدون دود و موسم الهجرة الی الشمال، به کار گرفته شده‌اند. در پرورش شخصیت اول در هر دو رمان نشانه‌هایی از انواع کهن‌الگو چون اسطورۀ قهرمان، سایه، نقاب، آنیما و سفر مشاهده می‌شود؛ نتیجه آن ‌که دو رمان آتش بدون دود و موسم الهجرۀ الی الشمال، دارای روح یک‌پارچه و دربرگیرندۀ میراث کهن ادبی بوده و بر پایۀ مجموعۀ مشترکی از انواع کهن‌الگو نگارش یافته‌اند.