انگارههای دو وجهی خداوند و انسان در عرفان اسلامی و نوظهور؛ بررسی تطبیقی عرفان مولوی و پائولو کوئیلو
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
3 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران غرب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
4 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد شوشتر، دانشگاه آزاد اسلامی، شوشتر، ایران.
doi
//doi.org/10.71638/farsij.2025.1206963چکیده
اساس مفهوم عرفان مبتنی بر شناخت حقیقت و تحقق آرامش و سعادت انسانهاست اما واقعیت این است که در عمل خوانشی متکثر، متفاوت و بعضاً متضاد از این مفهوم صورت پذیرفته است که این موضوع منجر به شکلگیری نحلههای مختلفی همچون عرفان مذهبی (دارای زیرشاخههای مختلف) و عرفانهای نوظهور شده است که هریک بر وجوه مختلفی از عرفان تأکید و تمرکز نمودهاند. مسألة مهم آنجاست که در عرفان اسلامی، مفهوم خدامحوری و رویکردهای قرابت انسانها به خداوند اساس و مبناست حال آنکه در عرفانهای نوظهور و بر اساس مبانی پست مدرنی انسانها در محوریت قرار میگیرند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی تطبیقی جایگاه خداوند و انسان در دو مکتب عرفان اسلامی با تأکید برآثار مولوی و عرفانهای نوظهور با تأکید برآثار پائولو کوئیلو است. سوال اصلی پژوهش حاضر عبارت است از: «درآثار مولوی و پائولو کوئیلو جایگاه خداوند و انسان چگونه است؟» یافتههای پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و بهرهگیری از منابع کتابخانهای نشان داد در آثار مولوی به عنوان نمایندة عرفان اسلامی، خداوند محوریت و مبنای عرفان و کسب معرفت و نیل به حقیقت است اما در آثار پائولو کوئیلو، به عنوان نمایندة عرفانهای نوظهور، انسان مبنا و محوریت عرفان قرار دارد. این موضوع بر اساس تطبیق مفاهیم چهارگانة شریعتمحوری در برابر شریعتگریزی، عشق معنوی در برابر عشق مادی، معادباوری در برابر تناسخ پذیری و عقل گرایی در برابر عقل ستیزی قابل بررسی است.