توحّش و تقدّس گراز در ادب منظوم و منثور فارسی و اساطیر ملل
نویسندگان
1 دانش آموخته پسادکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران
2 عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلای، تبریز، ایران
doi
//doi.org/10.71638/farsij.2025.926520چکیده
در هر برهه از زمان مردم سرزمینهای مختلف، در ارتباطهای خود به زبانی صحبت میکردند تا مورد تفهیم دیگران قرار گیرد، این زبان، رمز و نماد و استفاده از اسطورههای به جا بود. و اگر بگوییم که ما در دنیایی از مفاهیم اسطورهای و نمادها زندگی میکنیم سخن به گزاف نگفتهایم. این نمادها و اسطورهها گاه از جنس گیاهان، اشیاء، میوهها، رنگها، انسانها و در نهایت حیوانات بودند، مسلم است که رنگ سیاه نمادی از تاریکی، ظلمت، خفقان و افسردگی افکار است؛ میوه انار نماد باروری است و اما اسب نماد همیشگی نجابت است و در کنار هر سردار نامی اسبی درست به شهرت مخدوم خود گام برداشته است، آتش نماد مرگ و باز زایی و در جای دیگر نماد تطهیر و عدم آلایش پنداشته شده است اما این همهی مفاهیمی نیست که در مورد این عناصر در کتب اساطیر و نمادها بدان پراخته شده است. گاه در میان اقوامی عنصری از همین موارد فوق نشانی متضاد از آنچه نقل شده است را دارد درست به مانند حضور گرگ در میان مردم سرزمین ترک و فارس، به شدت در مقام هم قرار گرفتهاند، چنین مفهومی در مورد گراز نیز صادق است. گراز در میان قومی نشانی از شجاعت و تهوّر است و در میان قومی نمادی از حرص و آزمندی. در میان اسطورههای ایرانی و هندی قرابت بسیار نزدیک وجود دارد و در اسطورهی هر دو ملت تجلّی از وجود ایزدانِ نجاتدهندهی زمین و زمینیان میباشد. .