جریان‌شناسی زندگی در شعر سهراب سپهری

doi
//doi.org/10.71638/farsij.2025.1202218
چکیده

سهراب سپهری در شعر خود که سرشار از زندگی و عشق به آن است بی قید و شرط سخن می‌گوید چرا که طرفدار ادبیات متعهد و هنر برای اهداف فکری نیست بلکه پیرو نظریه هنر برای هنر است و زندگی را برای چیزی دیگر نمی‌خواهد بلکه ارزش ذاتی برای زندگی قائل است. در این مقاله، روش پژوهش از نوع کیفی و مطالعه کتابخانه‌ای بر مبنای تحلیل محتواست. جریان‌شناسی شعر سپهری را با ترازوی دغدغه وجودی اگزیستانسیالیستی او بررسی و از زاویه خواننده محوری که اصالت را به تفسیر خواننده از متن می‌دهد نشان می‌دهد که او در شعر خود از تجربه و درک خود سخن نمی‌گوید بلکه خواننده را با زندگی مواجه می‌سازد و با خود همراه می‌نماید تا در کوچه‌های معنوی گام بردارد و خود با پدیده‌های زندگی به طور ملموس زندگی کند. نمونه‌هایی از این مواجهه با آفتاب و درخت که گرما و رویش زندگی در شعر اوست برای نمونه آورده و نشان داده می‌شود که شاعر از این جلوه‌های زیبای زندگی راه به سوی جاودانگی و معنویت می‌برد و طعم عرفان را به خواننده می‌چشاند.