ریشه ها و نمودهای یاس فلسفی در رباعیات خیام
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی ،دانشگاه آزاد اسلامی ،تهران، ایران
doi
چکیده
یأس فلسفی، پدیدهای عمیق در تجربه انسانی و التهابی بنیادین در دو ساحت عقلی و عاطفی اوست.به طوری که شخص مایوس هرگونه امید به بهبود اوضاع و اصلاح امور را از دست می دهد و از نظر او تمامی راهها مسدود به نظر میرسد، و در نهایت به ورطه “بیمعنایی” سقوط میکند. این حالت، به خصوص در میان اندیشمندان و شاعران، به دلیل عمق تفکر و حساسیت روحی بیشتر، نمود بارزتری دارد. عمر خیام، با اندیشههای والا و روح حساس و لطیفش، نمونهای برجسته از این دسته است که بازتاب یأس فلسفی در رباعیات او، به وضوح قابل درک است. این مقاله به بررسی ریشههای فلسفی ناامیدی و بدبینی در رباعیات خیام میپردازد و پرسش اصلی آن این است که چه عوامل فکری و فلسفی، باعث این دیدگاه بدبینانه در خیام شدهاند؟ برای پاسخ به این پرسش، مهمترین مبانی فکری خیام، شامل جبرگرایی، تأکید بر فناپذیری جهان و پوچی آرزوها، لاادری گری، لذت گرایی اخلاقی و ...مورد تحلیل قرار میگیرند. در ادامه، نمودهای یأس فلسفی در رباعیات او، از طریق بررسی مضامین و تصاویر شعری، نشان داده میشود. هدف نهایی این پژوهش، دستیابی به درکی عمیقتر از جهانبینی خیام و تبیین جایگاه او در تاریخ اندیشه بشری است.