مقایسه تطبیقی اسطوره و عرفان در هفت شهر عشق عطار با غزلیات بیدل دهلوی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، گیلان، ‌ایران

2 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه پیام نور مرکزی تهران، تهران، ‌ایران

3 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خلخال، خلخال، ایران

4 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه محقق اردبیلی، ‌اردبیل، ‌ایران

doi
10.30495/clq.2021.683763
چکیده

از نخستین ادوار رشد تدریجی و بلوغ فکری بشر، انسان همواره در جست‌وجوی مبانی و منابع بعضی از علوم در حوزه‌های گوناگون، به ویژه در حوزه علوم انسانی بوده است. در همین فرایند چه بسا در اندیشه کشف رمز و رازهای مرتبط با همگرایی این علوم نیز بوده باشد. بی گمان خاستگاه اغلب علوم انسانی از وجوه مشترک برخوردارند، ولیکن در ادامه به جهت گسترش دامنه آن‌ها، اینگونه به نظر می‌رسد که سرچشمه‌های تکوین و شکل گیری آن‌ها باید متفاوت باشد. مقوله‌هایی مانند اسطوره و عرفان اگرچه دارای رویکردی به ظاهر متفاوت می‌باشند اما هر دو از مظاهر بارز و برجسته هویت ایرانی هستند که در مواضع متعدد به ویژه در بعد نمادین بودن زبان، تأویل پذیری، روایتگری، رویکرد هنری، قرابت با متون دینی از همگرایی و همسویی برخوردارند و این اشتراک و همگرایی بیش‌تر در حوزه شعر و ادب خود را نمایان می‌سازد. لذا شعرای بسیاری از جمله حافظ از این نکته غافل نبوده‌اند.