پدیدار زنان در فلسفه سیاسی از منظر تحول مفهومی قدرت
نویسندگان
1 گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی،دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
doi
چکیده
این مقاله به نحوه پدیدار شدن زنان و مطالبات آنها در اندیشه فیلسوفان سیاسی مدرن میپردازد. فیلسوفان سیاسی مدرن کسانی هستند که از قرن شانزدهم تا کنون تلاش کردند مفاهیم عقلانیت، خرد انتقادی، آزادی، برابری را در قالب موج های آزادی خواه، برابری گرا و روزمره در جامعه رواج دهند. پرسش پژوهش این است که جایگاه زنان و مطالبات آنها در فلسفه سیاسی مدرن چگونه متبلور شده است؟ فرضیه این مقاله عبارت از اثرگذاری تحول مفهومی قدرت (لویاتانی، ایدئولوژیک و روزمره) بر پدیدار زنان و شکل و محتوای مطالبات آنان است. یافته های مقاله نشان میدهد فیلسوفان نسل اول رویکردی لویاتانی و هابزی به قدرت داشتند و پدیدار زن در مطالبه از دولت برای حق رای و تعلیم و تربیت زنان تبلور پیدا کرد. نسل دوم فیلسوفان انقلابی بودند و زنان در اندیشه آنها بر اساس رویکرد ایدئولوژیک به قدرت در استفاده از حوزه عمومی برای فعالیت علیه مدرنیته و ایدئولوژی سرمایه داری بود. نسل سوم فیلسوفان، قدرت را به مثابه سازوکارهای پسامدرن تفسیر کردند و زنان در اندیشه آنها به مطالبات زندگی روزمره تحول پیدا کرد.