تحلیل مقایسه¬ای توسعه¬نیافتگی سیاسی ایران در دو دوره‌ی پهلوی و جمهوری اسلامی ایران بر اساس نظریه داگلاس نورث

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه علوم سیاسی، دانشکده‌، حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

2 گروه علوم سیاسی، واحد کرمانشاه، دانشگاه آزاد اسلامی، کرمانشاه، ایران.

3 گروه علوم سیاسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی

4 دانشیار گروه علوم سیاسی و انقلاب اسلامی، دانشگاه شاهد، تهران، ایران

doi
چکیده

توسعه‌نیافتگی سیاسی در ایران معاصر، پدیده‌ای نیست که با تغییر نظام سیاسی خاتمه یافته باشد، بلکه برآمده از یک ساختار نهادی مستمر است . این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظری « نظم دسترسی محدود » داگلاس نورث، به تحلیل مقایسه‌ای تداوم توسعه‌نیافتگی سیاسی در دو دوره‌ی حساس تاریخ معاصر ایران، یعنی دوره پهلوی دوم و سال‌های اولیه‌ی پس از پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازد تا نشان دهد چگونه نظم دسترسی محدود در هر دو مقطع تاریخی بازتولید شده است . یافته‌های پیشین نگارندگان حاکی از آن است که در هر دو دوره، ساختار سیاسی در چارچوب نظم دسترسی محدود باقی‌مانده است . دوره‌ی پهلوی دوم با غیبت نهادهای کارآمد و فقدان تفکر نهادی در میان ائتلاف مسلط حاکم، به تمرکز انحصاری قدرت در دربار به‌ویژه شخص شاه انجامید . انقلاب اسلامی نیز، به‌‌جای  گذار به نظم دسترسی باز، با حصر قرائتی مضیق از توسعه، منجر به بازتولید نظم دسترسی محدود گردید . روحانیت با اتکا به شبکه‌های نهادی غیررسمی ریشه‌دار و سرمایه‌ی اجتماعی گسترده، توانست به‌سرعت نهادهای رسمی جدید را به انحصار خود درآورده و سایر بازیگران را که فاقد زیرساخت نهادی بودند، حذف کند . این تحلیل مقایسه‌ای نشان می‌دهد که علیرغم تغییر نخبگان حاکم، نظم دسترسی محدود به‌طور سیستمی بازتولید شده و توسعه‌نیافتگی نهادی تدوام یافته است . پژوهش حاضر، در زمره‌ی مطالعات تطبیقی و تبیینی قرار دارد که با هدفِ تحلیل نهادی و تاریخیِ ساختار قدرت و نیروهای سیاسی در ایرانِ پیش و پس از انقلاب اسلامی انجام شده است.