نقد مدرنیزاسیون در سینمای روشنفکری مابین سالهای(1340-1357) با استفاده از مدل بحران اسپریگنز
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشکده علوم سیاسی واحد تهران مرکزی،دانشگاه آزاد اسلامی،تهران،ایران
2 دانشجوی دکتری مسائل ایران، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، ایران.
3 دانشیار گروه اندیشه سیاسی دانشکده علوم سیاسی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
4 استادیار گروه اندیشه سیاسی دانشکده علوم سیاسی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
https://doi.org/10.71689/icsq.2025.1202359چکیده
یکی از روند های تاثیرگذار بر سپهر سیاسی ایران در پهلوی دوم، برآمدن سینمای روشنفکری است. شکل و صورتبندی کنش گری سینمای روشنفکری با تغییرات ذهنی و اجتماعی پیوندی ناگسستنی داشت. این جریان فکری توانست نوع دیگری از کنشگری سیاسی و نقد قدرت حاکمه را ارائه کند. هسته مرکزی نگرش سینمای روشنفکری، به چالش کشیدن مدرنیزاسیونی بود که از سوی حکومت به شدت دنبال می¬شد. مدرنیزاسیون به رغم تاثیرات مثبتی که بر رفاه نسبی طبقه متوسط شهری داشت، ولی آسیب های بسیار زیادی چون توزیع نابرابر ثروت و فاصله طبقاتی، ازهم گسیختگی نظم سنتی جامعه ایران و بحران هویت را در پی داشت. بررسی چگونگی مواجهه سینمای روشنفکری با مدرنیزاسیون به دلیل پیوندش با حوزه های مختلف هنری، وجهه نخبگانی، نقش نیروهای اجتماعی و تاثیرگذاری بر ساختارهای سیاسی اجتماعی دهه چهل و پنجاه حائز اهمیت است. در این پژوهش بر اساس الگوی نظری بحران اسپریگنز رویکرد سینمای روشنفکری ایران در پیش از انقلاب به مدرنیزاسیون تحمیلی شاه مورد بررسی قرار گرفته و یافته های تحقیق حاکی از آن است که این جریان با استفاده از مفاهیمی همچون تولید ضد گفتمان، مقاومت اخلال گرایانه، ایجاد خرده فرهنگ عدم رضایت و نرمالیزه کردن خشونت با مدرنیزاسیون و تجدد آمرانه مقابله کرده است.