بررسی رابطه تعهد سازمانی با هوش هیجانی با رویکرد تفکر استراتژیک

نویسندگان

1 MA in Executive Management, Azad Islamic University, Central Tehran Branch, Management Department, Tehran

2 Executive Management Department, Alborz, Ghazvin

3 Assistant Professor, Azad Islamic University, Central Tehran Branch, Management Department, Tehran

4 Assistant Professor, High Institute of Education and Research in Management and Planning, Tehran

doi
چکیده

امروزه تفکراستراتژیک به عنوان یک عنصر بسیار مهم و ارزشمند در مدیریت‌های کلان درسازمانها و سیستم‌های کسب‌وکار مطرح می‌باشد. از دیدگاه کلی، تفکر استراتژیک یک بصیرت و فهم از وضعیت موجود و بهره‌برداری از فرصت‌ها است. مدیرانی که مجهز به قابلیت تفکر استراتژیک هستند قادرند سایر کارکنان را به یافتن راهکارهای خلاقانه برای موفقیت سازمان ترغیب کنند. از طرفی تعهد‌ سازمانی یک نگرش مهم شغلی و سازمانی است که بر بهره مندی از حداکثر توانایی کارکنان و در نتیجه موفقیت سازمان تأثیرگذار می‌باشد. مرور ادبیات موضوعی در این زمینه نشان می دهد که در تحقیقات گوناگون، بیشتر بر جنبه های شناختی عملکرد کارکنان تأکید شده و متأسفانه تأثیر ابعاد هیجانی در تحقیقات رفتار سازمانی به طور وسیعی نادیده گرفته شده است؛ به طوری‌که توجه به متغیرهای هیجانی می‌تواند اختلاف نتایج اولیه در موضوعات رفتاری را تشریح کند. از این رو، مطالعه حاضر، که یک تحقیق توصیفی-‌ پیمایشی و کاربردی است، کوشیده است از طریق آزمون معادلات ساختاری، میزان تأثیر هوش‌هیجانی را که شامل خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی‌اجتماعی و مدیریت‌روابط است بر تعهد ‌سازمانی که شامل تعهد عاطفی، تعهد هنجاری و تعهد مستمر می‌باشد، سنجیده و سپس با بررسی نقش تعدیلگری متغیر تفکر استراتژیک بر این رابطه، بر شواهد تجربی موجود بیافزاید. داده‌های مورد نیاز جهت سنجش مدل پژوهش با بکارگیری پرسشنامه استاندارد و از طریق جامعه آماری که شامل کارکنان سطوح مختلف یک سازمان می‌باشد، گردآوری شد. جهت تحلیل فرضیات پژوهش از روش مدل‌یابی معادلات ساختاری و همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی بهره گرفته شد. نتایج بدست‌آمده از پژوهش حاضر، نشان‌دهنده نقش تعدیلگری تفکر استراتژیک بر ارتباط میان متغیرهای هوش‌ هیجانی و تعهد سازمانی می‌باشد. همچنین شاخص‌های برازندگی بدست‌آمده برای مدل مفهومی پژوهش، از اعتبار بالای مدل در تبیین روابط میان متغیرها و مؤلفه‌های کلیدی حکایت می‌کند.