فرسایش سزاگرایی در کیفرگذاری حبس و جایگزینهای آن
نویسندگان
1 دانشیار گروه حقوق، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران
2 دانشجوی دکتری حقوق کیفری و جرم شناسی، گروه حقوق، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران
3 استاد گروه حقوق جزا و جرم شناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
4 استادیار گروه حقوق، واحد مشهد، دانشگاه آزاد اسلامی، مشهد، ایران
doi
10.71654/jcld.2024.1195970چکیده
همواره، فلاسفه، به منظور هنجارمندسازی نهاد اجتماعی مجازات، در جستجوی توجیهی قابل پذیرش، برای آن بودهاند. هرگاه، این توجیهات، از غریزهی واکنش طلبانهی انسان، فاصله گیرد، به نظریهای فرسوده و مردود در سیاست کیفری، تبدیل میشود؛ به همین جهت، از نیمهی قرن بیستم، رویکردهای اصلاحی، رو به افول گذاشتند و تفکرات سزاگرایانه، دوباره در آسمان محافل جرمشناسی درخشیدند. در این میان، حبس، یکی از مجازاتهای پرکاربرد در سیاست کیفری، نمیتواند از آموزههای سزاگرایانه به دور باشد. مقاله حاضر، نشان میدهد: کیفرگذاری در مجازات حبس و جایگزینهای آن، در مواردی، با آموزههای سزاگرایانه، در تعارض است؛ به این منظور و به جهت جلوگیری از فرسایش سزاگرایی، یکی از اهداف اصلی مجازات، باید انواع حبس، به صورت حبس سزاده و حبس اصلاحی از هم تفکیک شوند و مؤلفههای سزاگرایانه، از جمله: حذف نهادهای تخفیفی و تعلیقی در حبسهای سزاده، به طور کامل، إعمال گردد.