ارائه الگوی بهینه سازی و سیاست گذاری ترکیب کالا در فروشگاه های زنجیره ای مورد مطالعه: فروشگاه های زنجیره ای رفاه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری مدیریت بازرگانی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران

2 دانشیار، گروه مدیریت، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران

3 گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان، زنجان، ایران

doi
10.71710/imj.2024-923062
چکیده

رویکرد پژوهش در بخش کیفی نظریه داده بنیاد رهیافت نظامند و در بخش کمی توصیفی همبستگی است. مشارکت کنندگان این پژوهش را در بخش کیفی 10 نفر از صاحب نظران تشکیل می دادند که برحسب اشباع نظری و با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در بخش کمی جامعه آماری مدیران چیدمان، مدیران خرید و مدیران بازاریابی فروشگاه زنجیره ای رفاه (160) بودند. براساس برآورد فرمول حجم نمونه کوکران نمونه آماری در بخش کمی برابر با 114 نفر محاسبه شد. روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای بود. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی مصاحبه و در بخش کمی پرسشنامه بود. برای ارزیابی اعتبار و قابلیت اطمینان به نتایج در بخش کیفی از راهبردهای قابلیت باورپذیری، انتقال پذیری، تأییدپذیری، مطالعه حسابرسی فرایند و توافق درون موضوعی دو کدگذار استفاده شد. در بخش کمی نیز برای سنجش روایی از روایی صوری، محتوایی و سازه و در سنجش پایایی از آلفای کرونباخ استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها در بخش کمی سه مرحله کدگذاری یعنی کدگذاری باز، محوری و انتخابی و در بخش کمی نیز از مدل سازی معادلات ساختاری رویکرد حداقل مربعات جزئی استفاده شد. یافته ها نشان دادند پدیده محوری متأثر از لجستیک فروشگاه، توان مالی فروشگاه، شرکت های تأمین کننده و برندینگ محصولات است. همچنین پدیده محوری می تواند منجر به شکل گیری راهبردهای رصد گردش کالا، ایجاد درآمدهای جانبی، بهینه سازی چینش کالا و رعایت اصول بازاریابی شده و پیامدهایی در حوزه نرخ بازگشت سرمایه، مزیت رقابتی، بهره وری مالی و تجربه مشتری داشته باشند.