شناسایی مبانی نظری حاکم بر اصل حداقلی بودن حقوق کیفری
نویسندگان
1 گروه فقه و حقوق، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، چالوس، ایران.
2 گروه حقوق، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، چالوس، ایران
3 گروه حقوق، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
4 گروه حقوق، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.71654/jcld.2025.1221527چکیده
امروزه، حقوق کیفری به تنها داروی شفابخش برای پیشگیری و درمان بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی تبدیل شده است. حجم وسیع قوانین کیفری، نوع و میزان پاسخهای کیفری و جمعیت کیفری زندانها نشان میدهد که حقوق کیفری در بیشتر موارد به عنوان نخستین و تنهاترین راه حل قانونگذار دیده شده است. این دیدگاه مطابق با جرم انگاری حداکثری یا جرم انگاری امنیت مدار میباشد. متقابلاً، در سالیان اخیر دیدگاه جرم انگاری حداقلی در حقوق کیفری مطرح شده است. مطابق این اصل، انتخاب حداقل مجازات از میان اقل و اکثر یا جرم انگاری، آخرین راه منظور نبوده که این معنا بیشتر با لفظ کلمه همخوانی دارد، بلکه مفهومی وسیعتر به معنای عدم جرم انگاری در موارد غیرضرور، حذف عناوین مجرمانه، کاهش مراجع قانونگذاری امور کیفری، عدم افزایش دامنه تعریف شخص بزهکار، استفاده از مجازاتهای فعلی، آخرین چاره، استفاده از جایگزین های حبس یا شلاق منظور بوده است. اصل حداقلی، امروزه، کنار سایر اصول اساسی، مانند: اصل برائت، اصل ضرورت، اصل شفافیت، مطرح است و میتوان به آن، استناد کرد. پایه و اساس این اصل، در تلاش است تا قلمرو مجاز مداخله کیفری را تبیبن کند که دست اندازی در حقوق و آزادیهای افراد و نیازمند حداکثر توجیه است؛ لذا این مقاله از رهگذر روش توصیفی تحلیلی و مطالعه کتابخانهای، در تلاش است مبانی حاکم و قواعد کلی مشروعیت این اصل را ارائه تا لزوم پذیرش آن در نظام حقوقی و در بخش های مختلف حقوق جزا توجیه گردد.