حقوقِ بین ‏المللِ رنگین؛ در باب اقتدار در حقوق بین ‏الملل

نویسندگان

1 دانشیار گروه حقوق خصوصی و اسلامی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران‏

doi
10.22059/jplsq.2025.396069.3764
چکیده

دو گونه حقوقِ بین ‏الملل تاکنون به ظهور پیوسته ‏است: حقوق بین ‏الملل یکرنگ، و حقوق بین ‏الملل رنگارنگ. حقوق بین‏ الملل یکرنگ که گروسیوس و کانت از آن دفاع می‏ کنند به همگام کردن کثرت ‏های بین ‏المللی در یک نظامِ واحدِ بین‏ الملل یا یک فدراسیون جهانی باور دارد (مونیسم) تا ارمغانِ‏ آن جهان‏ وطنی و صلح برای انسان باشد. حقوق بین‏ المللِ رنگارنگ اما مورد حمایت ژان بودَن و هگل است؛ آنان که به نفْسِ کثرت‏ ها و تفاوت‏ ها وقع‏می‏ نهند (پلورالیسم) و تنازع دولت ‏ها را برای شناساندن و تحمیل خود به دیگری امری‏ بد تلقی ‏نمی‏ کنند. حقوقِ بین‏ المللِ پسامدرنِ امروز محصولِ مشترکِ حقوقِ بین ‏المللِ یکرنگ و رنگارنگ با هم است؛ حقوقی که دو شعار مهم دارد: گلوبالیسم (با تکیه بر جهان‏ وطنیِ کانت)، و ضرورتِ ورودِ فعّالانِ نادولت به حقوق بین ‏الملل (با تکیه بر کثرت‏ گرایی دیالکتیکی هگل). حقوق بین‏ الملل رنگین اما اگرچه خارخارِ صلح دارد، نه نگرانِ انسان در حقوق بین‏ الملل است، نه نگران دولت‏ و نادولت‏، و نه حتی نگرانِ جهان. مرکزیّت حقوق بین‏ المللِ رنگین «کشور» است، و بر آن است که حتی برای خدمت به انسان باید از شلوغی ‏‏ای کاست که دولت ‏ها و نادولت‏ ها در جهان ایجادکرده ‏اند. به‏ عبارت‏ دیگر، دولت همان کشور نیست و اگر دولت‏ ها بتوانند به دویست دولت افزایش ‏یابند، کشورهای جهان به‏ سختی بیش از ده کشور معدودِ تاریخی و جغرافیایی است—ده کشوری که ایران بی‏گمان یکی از آنهاست.