تصوف در صورتبندی گفتمانی رساله ردّ صوفیه
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری تصوف و عرفان اسلامی، دانشگاه ادیان و مذاهب، تهران، ایران
2 استاد مؤسسه آموزشی و پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، تهران، ایران
doi
10.30495/jhcin.2019.14725چکیده
همزمان با عزم پادشاهان صفویه بر حاشیه رانی و کوتاه کردن دست صوفیان قزلباش از دستیابی به قدرت و تنفیذ شریعت به مثابه ابزار کسب مشروعیت، متون ردّیه برخی فقیهان بر ضد تصوف نیز در نیمه دوم عصر صفوی رشد قابل توجهی یافت. یکی از فقیهان اخباری اثرگذارِ این عرصه ملا محمدطاهر قمی است که با نگارش رسائل متعددی در مخالفت با تصوف، حکمت و فلسفه از پرکارترین ردّیه نویسان این برهه زمانی محسوب می شود. این مقاله با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی و با بهره جستن از الگوی تحلیل لاکلاو ـ موفه در پی واکاوی گزاره های زبانی و آشکارسازی ساختهای گفتمان مدار یکی از این متون جنجالبرانگیز یعنی رساله ردّ صوفیه برآمده است. دستاوردهای مقاله حاکیست که مؤلف از منظر دال برتر گفتمان خود، یعنی تشیع و شریعت اسلام به ستیزه با گفتمان رقیب که حول دال مرکزی طریقت و حقیقت دین نظم یافته، برآمده و بر این اساس با سوء تشخیص و تقلیل معنایی عناصر گفتمان غیرخودی، تصوف را بی بهره از اسلام و در بعضی مواقع برآمده از تسنن معرفی می نماید. این وانمایی ها و شدت یافتن غیریت سازی میان دو گفتمان تأثیر بسزایی در دخالت های هژمونیک بعدی خصوصا در دوره قاجاریه داشت. هژمونی با ابزار زور، قطعیت و عدم ابهام در منازعات را به گفتمان صوفی ستیزان هدیه داد. بر اثر این مداخله به طور رسمی تصوف و قرائت های باطنی از دین در گفتمان عامه به حاشیه رانده شد و گفتمان ظاهرگرایانه گفتمان غالب فهم دینی جامعه واقع گشت.