بازخوانی تأملات و تحریرات سیدجواد طباطبایی درباره ایران

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

2 گروه علوم سیاسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 گروه علوم سیاسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
چکیده

سیدجواد طباطبایی (1401-1324)، استاد فلسفه سیاسی و تاریخ اندیشه ایران، از اندیشمندان تأثیرگذار ایرانی است که با بررسی تحولات تاریخی- فلسفیِ حوزه های مختلفی همچون فقه، سیاست، فرهنگ و اندیشه ایران، نظریه زوال اندیشه سیاسی در ایران و نیز ایده انحطاط ایران را تدوین و مطرح کرده است. بررسی تأملات و تحریرات سیدجواد طباطبایی درباره وجوه تمدنی مختلف ایران از آن جهت دارای ضرورت و اهمیت است که تمدنی باشکوه و دیرینه که بر سایر تمدنها و فرهنگها تأثیری شگرف و انکارناپذیر برجای گذاشته، با طرح ادعای زوال/انحطاط به چالش کشیده شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که آیا در تأملات طباطبایی می ‌توان مفهومی بنیادین و کانونی را شناسایی کرد که محور تحلیل ‌های او در حوزه ‌های مختلف باشد. فرضیه مقاله این است که «زوال/انحطاط» نه یک مفهوم جزئی، بلکه مرکز ثقل دستگاه فکری طباطبایی است و تقریباً تمامی تحلیل ‌های او درباره تاریخ تفکر و تمدن ایران، بر اساس آن شکل می ‌گیرد. بنابراین مهمترین هدف این مقاله، واکاوی جایگاه مفهوم «زوال/انحطاط» در تأملات و تحریرات سیدجواد طباطبایی با وارسیِ سایر مفاهیم، مؤلفه ها و گزاره های اصلیِ مورد نظر اوست. این پژوهش، بر اساس روش «پژوهش کیفی» و با لحاظ رویکرد توصیفی- تحلیلی، ضمن بازخوانی انتقادی آثار اصلی سیدجواد طباطبایی درباره ایران، به بررسی دوره تاریخی مورد نظر عمدتاً از عصر زرین فرهنگ ایران (قرن ششم هجری/ دوازدهم میلادی) تا دوران مشروطه (قرن سیزدهم هجری/ نوزدهم میلادی) پرداخته است و نشان می ‌دهد چگونه مفهوم زوال/انحطاط، فهم طباطبایی از رابطه عقلانیت، دین، سیاست، فقه و فرهنگ را محدود و جهت ‌دهی کرده است. یافته ‌ها حاکی است که نظریه «زوال/انحطاط» طباطبایی بیش از آنکه صرفاً نتیجه تحلیل تاریخی باشد، مبتنی بر پیش ‌فرض فلسفی مرکزیت زوال است و سایر تحلیل ‌های او از خردگرایی تا عرفان و سیاست عملی، تحت تأثیر این پیش ‌فرض قرار دارند.