پیشبینی رهبری استراتژیک بر اساس تابآوری، رضایت شغلی و عدالت سازمانی مدیران مدارس ابتدایی استان قم
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری،رشتۀ مدیریت آموزشی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، قم، ایران
2 گروه مدیریت آموزشی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، قم، ایران
doi
10.71522/jiem.2025.6181217508چکیده
مقدمه: رهبری استراتژیک به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در مدیریت آموزشی، نقش تعیینکنندهای در جهتدهی به اهداف، سیاستها و عملکرد مدارس ایفا میکند. در عصر تحولات سریع و پیچیده، مدیران مدارس نیازمند مهارتهایی هستند که فراتر از مدیریت روزمره بوده و بتوانند با نگاهی بلندمدت، مسیر توسعه و بهبود کیفیت آموزشی را ترسیم کنند. در این راستا، پژوهشهایی که به بررسی عوامل مؤثر بر رهبری استراتژیک میپردازند، میتوانند به شناخت بهتر ویژگیهای لازم برای مدیران موفق کمک کنند. پژوهش حاضر نیز در همین چارچوب، به بررسی سه مؤلفۀ مهم یعنی تابآوری، رضایت شغلی و عدالت سازمانی پرداخته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی و پیشبینی رهبری استراتژیک مدیران مدارس ابتدایی دورۀ اول و دوم استان قم، به تحلیل نقش سه مؤلفه روانشناختی و سازمانی یعنی تابآوری، رضایت شغلی و عدالت سازمانی پرداخته است. مواد و روشها: این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی–پیمایشی با رویکرد همبستگی است. جامعۀ آماری شامل ۸۴۳ نفر از مدیران مدارس ابتدایی شهرستان قم بوده که از میان آنها، با استفاده از نرمافزار GPower و بر اساس فرمولهای آماری مربوط به حجم نمونه، تعداد ۱۱۹ نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل چهار پرسشنامه استاندارد بود که هر یک به سنجش یکی از متغیرهای پژوهش اختصاص داشتند. پایایی این ابزارها از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد که نشاندهندۀ اعتبار مناسب آنها برای استفاده در پژوهشهای علمی است. برای تحلیل دادهها از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. هدف از این تحلیلها، بررسی رابطۀ بین متغیرهای مستقل (تابآوری، رضایت شغلی، عدالت سازمانی) و متغیر وابسته (رهبری استراتژیک) بود. نتایج و یافتهها: نتایج حاصل از مدل رگرسیونی نشان داد که مدل از نظر آماری معنادار است و توانسته است ۵۴٪ از واریانس رهبری استراتژیک را تبیین کند. این میزان از تبیین، نشاندهندۀ قدرت نسبی مدل در پیشبینی رفتار رهبری مدیران مدارس است. یکی از یافتههای مهم این پژوهش آن بود که رضایت شغلی، برخلاف انتظار، نقش پیشبینیکنندهای در رهبری استراتژیک نداشت. این نتیجه میتواند نشاندهندۀ آن باشد که رضایت از شغل، اگرچه برای سلامت روانی و انگیزش فردی اهمیت دارد، اما الزاماً به توانایی در اعمال رهبری استراتژیک منجر نمیشود. در مقابل، دو مؤلفۀ دیگر یعنی تابآوری و عدالت سازمانی، رابطۀ مثبت و معناداری با رهبری استراتژیک داشتند. تابآوری، به عنوان توانایی فرد در مواجهه با چالشها، فشارها و بحرانها، نقش مهمی در تصمیمگیریهای راهبردی و حفظ انسجام سازمانی ایفا میکند. مدیرانی که از سطح بالایی از تابآوری برخوردارند، در شرایط دشوار قادر به حفظ آرامش، ارزیابی منطقی موقعیتها و اتخاذ تصمیمات مؤثر هستند. این ویژگیها، آنها را به رهبرانی تبدیل میکند که میتوانند در مسیر تحقق اهداف بلندمدت مدرسه، نقشآفرینی کنند. عدالت سازمانی نیز به عنوان ادراک کارکنان از انصاف در رفتارها، تصمیمات و توزیع منابع در سازمان، تأثیر قابل توجهی بر اعتماد، انگیزش و همکاری در محیط کاری دارد. مدیرانی که عدالت سازمانی را درک کرده و آن را در رفتارهای مدیریتی خود اعمال میکنند، زمینهساز ایجاد محیطی مثبت، مشارکتی و هدفمند در مدرسه هستند. چنین محیطی، بستر مناسبی برای اعمال رهبری استراتژیک فراهم میآورد. بحث و نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد که برای ارتقاء سطح رهبری استراتژیک در مدارس ابتدایی، تمرکز بر توسعۀ تابآوری و تقویت عدالت سازمانی در میان مدیران، از اهمیت بالایی برخوردار است. این دو مؤلفه نه تنها به بهبود عملکرد فردی مدیران کمک میکنند، بلکه موجب ارتقاء کیفیت تعاملات سازمانی، افزایش اعتماد کارکنان و تسهیل فرآیندهای تصمیمگیری راهبردی میشوند. در مقابل، عدم نقشآفرینی رضایت شغلی در پیشبینی رهبری استراتژیک، میتواند به عنوان یک هشدار برای سیاستگذاران آموزشی تلقی شود. شاید لازم باشد رضایت شغلی را نه به عنوان یک عامل مستقیم، بلکه به عنوان یک زمینهساز غیرمستقیم برای بهبود سایر مؤلفهها در نظر گرفت. با توجه به نتایج پژوهش، میتوان پیشنهاداتی برای بهبود کیفیت مدیریت در مدارس ابتدایی ارائه داد. نخست آنکه، طراحی برنامههای آموزشی برای تقویت تابآوری مدیران میتواند نقش مهمی در ارتقاء توانمندیهای راهبردی آنان ایفا کند. این برنامهها میتوانند شامل آموزش مهارتهای مقابله با استرس، تصمیمگیری در شرایط بحرانی، و توسعۀ تفکر بلندمدت باشند. دوم، بازنگری در سیاستهای سازمانی با هدف افزایش عدالت، شفافیت و مشارکت کارکنان، میتواند به ایجاد محیطی مثبت و انگیزشی در مدارس منجر شود. مدیرانی که عدالت را در تصمیمگیریها رعایت میکنند، اعتماد و همکاری بیشتری از سوی معلمان و کارکنان دریافت خواهند کرد. سوم، ارزیابیهای مدیریتی باید فراتر از شاخصهای سنتی رفته و به سنجش ویژگیهای روانشناختی و راهبردی مدیران بپردازند. این ارزیابیها میتوانند به شناسایی استعدادهای مدیریتی و طراحی مسیرهای توسعۀ حرفهای کمک کنند.