موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی در مدیریت مدرسه
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسیارشد رشته مدیریت آموزشی، دانشگاه آزاد اسلامی، قم، ایران.
2 استادیار گروه آموزش مشاوره و روانشناسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران.
3 دانشجوی کارشناسیارشد رشته برنامهریزی درسی، دانشگاه آزاد اسلامی، قم، ایران.
4 کارشناسی رشته مدیریت فرهنگی، آموزش و پرورش، قم، ایران.
doi
10.71522/jiem.2025.7101219886چکیده
چکیده مقدمه: در قرن حاضر اهمیت نقش مدیریت در فرایند تعلیموتربیت رسمی، بهطور گستردهای ازسوی همگان پذیرفته شده است. درراستای مدیریت اثربخش و کارآمد، مدیران مدارس باید وظایف متعددی را عهدهدار شوند که تسهیل اجرای این وظایف، نیازمند بهرهگیری از فناوریهای جدید است. بهکارگیری فناوریهای جدید توسط آنها، علاوهبر بهبود فرایند آموزش، منجربه افزایش کیفیت مدیریت خواهد شد. هوش مصنوعی بهعنوان فناوری تأثیرگذار قرن و به عبارتی دیگر، جدیدترین فناوری نوین سالهای اخیر میتواند با بهبود فرایندهای برنامهریزی و کنترل، بهرهوری مدیریت آموزشی را افزایش دهد. بااینحال، ادغام موفق هوش مصنوعی در مدیریت آموزشی نیازمند توسعه حرفهای مدیران و رفع چالشهای پیشرو است. با توجه به کمبود مطالعه در مورد موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی، این مطالعه با هدف کشف نظاممند و واکاوی علمی موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی در مدیریت مدرسه از دل دادههای میدانی صورت گرفت تا گامی موثر در جهت ایجاد محیطی پویا برای توسعه حرفهای مدیران مدارس برداشته باشد. مواد و روشها: این پژوهش با استفاده از رویکرد پژوهش کیفی و به روش دادهبنیاد (گراندد تئوری) در نمونهای بیست نفره از مدیران مدارس دوره ابتدایی و متوسطه استان قم (شامل 11 مدیر آقا و 9 مدیر خانم) با حداقل چهار سال سابقه تجربی در مدارس که انتخاب آزمودنیها تا اشباع دادهها ادامه یافت، انجام شد. بهمنظور تدوین یک مدل تبیینی از پدیده مورد مطالعه، این روش به پژوهشگران این امکان را داد تا ضمن گردآوری سازمانیافته دادهها و تحلیل استقرایی آنها، الگوهای موجود در دادهها را شناسایی و تبیین روابط علی میان مفاهیم و ابعاد مختلف موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی در مدیریت مدرسه امکانپذیر شود. اشتغالبهکار در پست مدیریت و دارا بودن حداقل مدرک کارشناسی از شاخصهای اصلی در انتخاب مشارکتکنندگان بود. از مصاحبهی فردی نیمه ساختار یافته برای جمعآوری دادهها استفاده شد. مصاحبه شامل 5 سوال کلی درباره موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی در حیطههای مختلف وظایف مدیران بود. مصاحبهها بهصورت غیرحضوری با ارسال پرسشها در فضای مجازی و سپس استفاده از سوالات فرعی برای تبیین بهتر پاسخها طی دو هفته انجام شد. پیش از شروع هر مصاحبه، نکات لازم درخصوص پاسخدهی به پرسشها به شرکتکنندگان ابلاغ شد. تجزیهوتحلیل دادهها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام گرفت تا مدل کیفی پژوهش به دست آید. ازطریق مشورت با یک استاد خبره (دارای دکتری مدیریت آموزشی و شاغل در دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم) و همچنین بازبینی و تبادلنظر با همتایان برای اعتبارسنجی دادهها استفاده شد. نتایج و یافتهها: پس از انجام مصاحبهها، کدگذاری و تحلیل دادهها، یافتهها در ۸2 مفهوم (کد باز)، ۱۲ مولفه و ۳ بعد، تقسیمبندی شدند. یافتههای پژوهش نشان داد که موانع و چالشهای بهکارگیری هوش مصنوعی در مدیریت مدارس در سه بعد فردی (شامل مولفههای کمبود آگاهی و دانش، ترس از دست رفتن جایگاه شغلی و نقش، عدم علاقه و انگیزه، عدم اعتماد و مقاومت در پذیرش و زمان ناکافی)، فناوری (شامل مولفههای محدودیتهای دسترسی به فناوری و آسیبهای فناوری) و سازمانی (شامل مولفههای فقدان امکانات و تجهیزات، فقدان منابع مالی، عدم آموزش، عدم هماهنگی و فقدان بستر، زمینه و دستورالعمل مناسب) تقسیمبندی شدهاند. نتیجهگیری: نخستین یافتههای پژوهش حاکی از آن است که برخلاف نگاه جزئینگر، موانع و چالشها در قالب یک شبکه علی درهمتنیده و نه بهصورت مجموعهای از عوامل مستقل عمل میکنند. یافتههای حاصل زنجیره علی شکلگیری موانع را کانون توجه قرار میدهد. بهطور کلی یافتههای پژوهش با نتایج پژوهشهای پیشین همسویی دارد و بر موانع و چالشهای مذکور در این پژوهشها تاکید مینماید. همچنین نتایج تفاوتهایی با نتایج پژوهشهای مورد مطالعه دارد؛ ازاینجهت که چشماندازی جدید از موانع و چالشهای موجود و ممکن ارائه و پیامد نظری آن به ارائه یک مدل علی که روابط پویای میان موانع را توضیح داد منجر شد. در نهایت این مطالعه نشان داد که مانع اصلی در مسیر بهکارگیری هوش مصنوعی در مدیریت مدرسه، وجود چرخه معیوب و تقویت متقابل موانع سازمانی، فردی و فناوری است. ازاینرو، اتخاذ یک رویکرد یکپارچه و چندبعدی برای شکست این چرخه، امری ضروری و غیر قابل اجتناب است و رویکردی تک بعدی محکوم به شکست است.